| ΚΛΜΨΛΓ ΛΓΨΛΝΛ | ||
![]() | ||
دیروز در پی بمب گذاری مرقد امام اخباری متناقض از صدا و سیما جمهوری اسلامی منتشر شد.
به گونه ای که در رادیو تعداد زخمیان را 6 نفر که 5 نفر از آنها از زائران عراقی بودند اعلام کرد ولی 1 ساعت بعد تلوزیون تعداد زخمیان را 3 نفر که در بیمارستان به صورت سرپایی درمان شدند اعلام کرد.
و خیلی روشن است که اگر این مردمی که از آن ها نام برده شده به جز همان اغتشاش گرانی که در آن بالاست می بود نام شهید هم بر آن ها می ذاشتند. که براستی شهدا هستند و تلویزیون ملی ایران آن ها را شهید محسوب نمی کند. این جوانان برای ما، برای همه ی مردم ایران که به آزادی می اندیشند، شهیدند. ما آن ها را از یاد نخواهیم برد.
شنیده ها از کشته شدن 5 تن در بی سابقه ترین نا آرامی های تهران خبر می دهند.
بعد از قطع شدن پیامک ها، از دقایقی پیش تلفن همراه شهروندان تهرانی نیز قطع شده است.
بعد از پخش شدن تصاویر مضروب کردن مردم توسط پلیس در شبکه های خبری دنیا امروز پارازیت ها بر روی شبکه های خبری چند برابر شده تا از رسیدن هر گونه اطلاعات و اخبار به مردم جلوگیری شود.
این اتفاق ها به اضافه ی فیلترینگ شدید سایت هاست. سایت خبری BBC هم به جمع سایت های فیلتر شده پیوست.
با این روند باید منتظر قطع شبکه ی اینترنت تهران هم بود.
همچنین بسیاری از سران جریان چپ دستگیر و یا مفقود شدند.
میرحسین موسوی هم در خانه اش حبس است و راه ارتباطی با دیگران ندارد. شبکه ی خبر به نقل از او مردم را به آرامش دعوت کرد. ولی شنیده می شود وی از مردم خواسته روز سه شنبه به نشانه ی اعتراض در سر کار خود حاضر نشوند.
همچنین بسیج و سپاه به نیروهای ضد شورش اضافه شدند تا جلوی هر گونه شورشی را بگیرند.
مردم شهر تهران با سر دادن ندای الله اکبر بین ساعات 22 تا 23 دل ها را به یاد شب های انقلاب انداختند.
مردم با سر دادن شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" و "گفتیم اگه تقلب بشه ایران قیامت می شه..." اعتراض خود را به سلامت انتخابات اعلام داشتند و خواستار برکناری احمدی نژاد از ریاست جمهوری شدند.
برخی سایت ها از جمله این سایت به نقل از کارکنان وزارت کشور آماری ارائه کردند که بر طبق آن ها:
افراد واجد شرایط رای: 49322412
افراد شرکت کننده در انتخابات: 42026078
تعداد آرای باطله: 38716 1
میرحسین موسوی خامنه 19075623
مهدي کروبی 13387104
محمود احمدی نژاد 5698417
محسن رضایی میرقائد 3754218
سایت خبری CNN یک نظرسنجی را برگذار می کند که در آن از بینندگان در مورد منصفانه بودن انتخابات در ایران سوال شده که طبق آمار از 131774 نفر رای دهنده 93% معادل 122415 نفر مخالف منصفانه بودن این انتخابات شدند و 7% معادل 9359 نفر به منصفانه بودن این انتخابات رای دادند.
البته نتیجه این نظرسنجی غیرعلمی بوده و نتیجه ی آن ارزش زیادی ندارد.
25 خرداد 88
قبل از انتخابات به داشتن جامعه ای دموکرات و آزاد افتخار می کردیم. از داشتن چنین جامعه ی آزادی که هر کس توانایی سخن گفتن در مورد خود را دارد و بدون ترس و واهمه انتقادات خود را بیان می کند خرسند بودیم.
آزاد بودیم ولی می ترسیدیم. از جوانانی که صورت خود را با پارچه های سبز می پوشاندند به خوبی پیداست.
چه کسانی که بعد از 30 سال برای بار اول بود که رای می دادند. چه کسانی که فقط برای این که احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور نشود به پای صندوق های رای آمدند.
چه امیدها که برای فردا نداشتیم.
فکر می کردیم شب رو به پایان است. می گفتیم صبح نزدیک است. ولی صبحی در کار نبود. نه که نبود. خورشید از پشت کوه های بلند بیرون آمد تا نوید زندگی دهد ولی ابرهای سیاه جلویش را گرفتند تا ما سرشکسته تر از همیشه به این فکر کنیم که تا کی باید اسیر سیاهی شب باشیم.
با هزاران امید و آرزو رای های خود را انداختیم. رای هایی که فکر می کردیم اگر زیاد باشند نمی شود آن ها را تغییر داد. بیش از 85% مردم در انتخابات شرکت کردند که چه؟
برای تغییر آمده بودند نه برای تکرار شب.
هه! چه خیالاتی...
تمام دیشب خیلی ها مثل من منتظر بودیم ببینیم کی رای شهرهای بزرگ شمرده می شود؟ فکر می کردیم بلاخره تغییری در این آمار عجیب و غریب ایجاد می شود ولی در مشکوک ترین انتخابات این سرزمین، انتخاباتی که فکر می کردیم آزاد است، نمودارها همچنان خطی ماند.
جالب است که در سه ساعت اول 20 میلیون رای شمرده شد چیزی که سابقه نداشته و جالبتر آن که سیستم شمارش آرا همان سیستم چهار سال پیش بود!!!
جالبتر آن که در تمام مدت نسبت رای ها تقریبا ثابت بود!!!
در سه ساعت دوم 10 میلیون رای شمرده شد و در ساعات بعد انگار که جامعه مرده باشد. انگار همه در شوک قرار گرفتند.
از همان لحظه بود که امیدها مرد.
فهمیدیم که آرای ما چقدر می تواند تاثیر داشته باشد. می گفتند "میزان رای ملت است" ، "حتی یک رای هم تاثیر دارد" !!! چه دروغ های شیرینی. یادش بخیر. چه طعم شیرینی داشت آزادی.
امروز جوانان کشورم را زیر لگدهاشان گرفتند. امروز نشان دادند بعد از هر خنده گریه ای هم هست.
مانور اقتدارشان را برای جوانانمان به نمایش گذاشتند.
پیامک ها هنوز قطع است، سایت ها هنوز فیلتر. فردا هم احتمالا روزنامه های توقیف می شوند...
هرچند خورشید آن بالاست ولی شب همچنان ادامه دارد، ابرهای سیاه تاریکی ای ایجاد کردند که دیگر هیچ امیدی نیست. در شب های قبل به ماه و ستاره ها می نگریستیم، امید داشتیم. دیگر آن ها هم نیستند.
ناامید و سر شکسته ایم...
شلوغ شدن خیابان های تهران بعد از اعلام نتایج انتخاباتی، نتایجی که شک بسیاری را بر انگیخت و موجب تعجب بیشتر مردم شد، قابل پیش بینی بود.
شنیده ها حاکی از آن است که از دیشب ساعت 3 بامداد پس از اعلام پیشی گرفتن عجیب محمود احمدی نژاد هواداران میرحسین موسوی در میدان فاطمی روبروی وزارت کشور جمع شدند که با اقدامات پلیس، جمعیت متفرق شد.
ولی امروز مردم شهر تهران با جمع شدن در مقابل وزارت کشور اعتراض خود را به وقایعی که در حال رخ دادن است و در بیانیه ی میرحسین موسوی به جادوگری تشبه شده اعلام داشتند. که با برخورد بسیار شدید گارد ویژه مواجه شدند.
میرحسین موسوی در بیانیه اش بیان کرد که از راه های قانونی پیگیر اتفاق های افتاده شده است.
مردم ایران انقلاب کردند تا به این سه شعار مهم برسند. در این سه شعار مهم یعنی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی هیچ سخنی از عدالت نیست و ترجیح دادن عدالت بر آزادی های مردمی (گشت های ارشاد و عدم آزادی قلم و رسانه) یعنی دور شدن از ارزش های انقلاب. یعنی نفی انقلاب بزرگ مردم ایران.

بازار جهانی نوشت افزار در سال های اخیر شاهد عرضه خودکارهای جادویی چینی است که جوهر آن ها بر اساس نوع و قیمت بین 10 دقیقه تا 4 روز پس از آن که کاربر از آن ها برای نوشتن استفاده می کند خود به خود پاک می شود.
با جست و جوی عبارت "auto vanishing ink pen " (جوهر خودکار با قدرت پاک شدن خودکار) در گوگل می توان به نتایج مطلوبی از این نوع محصولات دست یافت. بیشتر این محصولات را شرکت های چینی تولید می کنند و قیمت آنها از 1.64 دلار تا 80 دلار می رسد. بسیاری از این خودکار ها با عنوان خودار با جوهر جادویی عرضه می شوند.
جوهر این خودکارها بر اساس کیفیت جوهر، قیمت خودکار و کارخانه تولیدکننده بین 10 دقیقه تا 4 روز پس از نوشته شدن روی کاغذ به طور خود به خود پاک می شوند. نمونه های گران تر و شکیل تر آن ها 24 ساعت پس از نوشته شدن پاک می شوند . این خودکارها کامال شبیه به خودکارهای عادی بوده و امکان تشخیص آنها با خودکارهای معمولی بسیار دشوار است. به همین منظور فروشندگان این محصولات توصیه می کنند که مراقب استفاده این محصول باشند.
فناوری جوهر این خودکارها برای تولید تجاری از سال 2005 به ثبت رسیده است. همچنین در حدود 2 سال قبل شرکت زیراکس خبر از ساخت چاپگری داد که مجهز به فناوری این نوع جوهر است. متن هایی که با این چاپگر چاپ می شوند پس از 24 ساعت به طور خودکار محو می شوند .
در حقیقتهدف از تولید این خودکارها و چاپگرها (علاوه بر جنبه سرگرمی) استفاده بهینه از کاغذ و حفظ محیط زیست است؛ به طوری که نتایج تحقیقات نشان می دهد 45 درصد از کاغذهایی که در ادارات چاپ و یا نوشته می شوند تنها یک بار مورد استفاده قرار می گیرند و پس از استفاده دور انداخته می شوند.
اخیرا در سطح تهران شایعه ی استفاده ی این نوع خودکارها در برخی حوزه های انتخاباتی نگرانی ها را در مورد سلامت انتخابات بیشتر کرده است لذا توصیه می شود حتما با خودکار خودتان رای دهید و تا حد امکان در مساجد رای ندهید تا از رای شما سو استفاده نشود.

اکثریت مردم در جمهوری اسلامی ایران از شرایط زندگی متوسط بهرهمند هستند، با این حال موانع زیادی پیشرو است. از جمله میزان بالای بیکاری، توزیع نابرابر درآمد و نابرابری فرصتها. تقریبا 20 درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنند (ارزیابی عمومی کشوری سازمان ملل سال 2003) و محرومیتهای منطقهای جدی نیز وجود دارد.
مردم مناطق روستایی از این چالشها بیشتر از دیگران رنج میبرند. آنها درآمد خانوادگی کمتری دارند، میزان اشتغال و باسوادی پایینتر است و امکانات کمتری در اختیار آنها قرار دارد. به عنوان مثال در استان سیستان و بلوچستان، تنها 55 درصد مردم به آب سالم دسترسی دارند این درحالی است که رقم یاد شده در سطح ملی 83 درصد است. در حالی که سیستم مراقبتهای بهداشتی اولیه به صورت کلی وسیع و جامع است، میزان ایمنسازی در مناطق محروم روستایی پایین بوده و میزان مرگ و میر کودکان و نوزادان نیز بالاتر است.
یونیسف توجه خود را به سه استان که بیشترین نیاز را دارند، متمرکز کرده است. این سه استان، هرمزگان، آذربایجان غربی و سیستانوبلوچستان می باشند. زمینههایی که در آنها مداخله صورت میگیرد عبارتند از:
جمهوری اسلامی ایران همچنین یکی از کشورهایی است که به میزان بالایی مستعد بلایای طبیعی است و در سالهای اخیر اثرات سیلها، خشکسالیها و زلزلههای مهیب را به خود دیده است. یونیسف پس از زلزله ویرانگر 5 دیماه 1382 (دسامبر 2003) به کمک شهروندان بم و مناطق پیرامون آن شتافت. از آن پس همکاری با مسئولان محلی و جوامع برای احیای شهر و امکانات آن ادامه دارد.

پيشگفتار :
دانش و معرفت بشر حاصل تلاش كاوشگرانه اي است كه طي قرن هاي متمادي صورت گرفته و از اين طريق انتقال به نسلهاي بعد و افزوده شدن بر آن به صورت كنوني درآمده است .
اين دانش و معرفت از خصلت افزايشي و گسترش يابنده برخوردار است ؛ يعني در هر مقطع و دوره ي تاريخي از زندگي بشر ، معلومات جديدي حاصل گرديده كه برمعلومات قبلي او افزوده شده و اين روند تاريخي همچنان ادامه دارد . اما اين روند سرعت و شتاب يكنواختي نداشته ، زيرا در بعضي از قرون و اعصار سرعت آن زياد و در زمان هاي ديگر كند بوده است . با اين حال ، دانش و معرفت بشر در دوره هاي اخير تاريخي به ويژه بعد از رنسانس افزايش چشمگيري پيدا نموده و در قرن اخير از گسترش بي سابقه اي برخوردار شده است .
پول مسئله ي بزرگ زندگاني روزمره همه ي ماست و ما به ندرت به فكر ماهيت پول و معناي آن هستيم . هم چنين به اين فكر نكرديم كه پول چه زماني توليد شد و چه تأثيراتي بر اطراف دارد و از تأثيراتي بر اطراف دارد و از تأثيرات پول برحكومت بي خبريم و حتي نمي دانيم كه پول ايران در چه جايگاهي در جهان قرار دارد و چه عواملي بر بهبود اين جايگاه و چه عواملي بر كاهش تأثيرات آن در جوامع كنوني وجود دارد .
اغلب افراد اطلاعات نادرستي از پول و حتي راه استفاده از آن را دارند و حتي نمي دانند پول را بايد در چه راهي صرف كرد كه به جامعه ي اقتصادي ضربه وارد نكند .
اگر افرادي نباشند كه اين مسائل را بيان كنند و راه حلي براي آن بيابند ، اين وضع روزبه روز بدتر مي شود و پول ما روز به روز ارزش خود را از دست مي دهد .
حال مي بينيم كه در جامعه ما با وجود برنامه هايي كه ار رسانه هايي مثل راديو ، تلويزيون و ... پخش مي شوند و هم چنين مجلات و روزنامه ها و اينترنت نيز توضيحاتي را در مورد پول و مزيت چگونگي استفاده از آن را مي دهند ، بازهم مشكلات عديده اي وجود دارد . البته همه ي ما مي دانيم تا زماني كه راهكارها توسط دولت و دولتمردان حمايت نشود ، بي نتيجه است .

The Vernal equinox is started right now and we are exactly at the first of spring. This fabulous and delightful day is called “Nowruz” (having various local and international pronunciations) in Persian culture, so I have a basket full of happy congratulations to present you within the best wishes at the very beginning of New Year.
It was about 7030 years ago that Iranians decided to call the coronation day of “Jamshid the King” as their New Year’s origin so the 1st of Farvardin (March 21st) has been officially registered as the starting point of Persian New Year that is called “Nowruz” and means “New day” etymologically.
Jamshid was a semi-mythological king that Master Ferdowsi has described him, his personality, his empire of kingdom and his efforts in Shahnameh.
Jamshid (Yima in Avestan language) was the first Persian king that ordered citizens in 5 ranks; businesspeople, slaves, farmers, religious clerics and militants. He also helped the industry to improve, prepared the preliminaries for common people to educate and made lots of journeys to all around the Great Persia in order to talk with different groups of people and become acquainted with their problems and difficulties of life.
It is told that his travels even took long from the coasts of Caspian Sea to the borderlines of Persian Gulf. However, Jamshid was a bright-minded and smart person who was strongly respected by all of the people because of his peaceful and fair opinions. Furthermore, the “Persepolis” (Persian: Takht-e-Jamshid) is named in the honor of his efforts and activities for enhancing the Persian culture, civilization and religious beliefs on that time.
It is quoted of Shahnameh that “one day after Jamshid completed his endeavors and done his programs for the development of Iran in the last years of Kingdom, Iranian people crowded from all over the country in Persepolis (Ceremonial Palace of Achaemenidan dynasty which was also the official residency place of Jamshid) to express their appreciation for Jamshid’s cultural and constructional efforts. They held a thanksgiving festival for Jamshid that was coincided with the first day of spring. Later, this splendid day has been named as Nowruz and became the Persian New Year festival.”
Nowruz is also considered as a religious holy day in Islamic culture as most of Shia Imams pointed about Nowruz out in their quotes and speeches and called it as a valuable day for all. In addition Iranians always place the Holy Quran on their “Haft Sin table” in order to bless their new year with divine assists from the Majesty God.
“Haft Sin” table is the most distinguished symbol of Nowruz customs in Persian culture. It is often settled a few hours before the “new year transition’s moment” and will remain a few days later.
Traditionally, this table is consisted of some 7 blessed and holy natural items, most of them edible. The names of these items are all started with “S” sound and any of them refers to one aspect of theological powers. For example, Senjed is one of the important parts in Haft Sin table; it is the dried fruit of the oleaster tree and symbolizes love and peace. Samanu; a sweet pudding made from wheat germ is also a very popular part of Haft Sin table. It resembles affluence and success. Sekke (Coins) as the symbol of wealth and happiness, Serke (Vinegar) as the symbol of patience, Seir (Garlic) as the symbol of physical and mental health, Sib (apple) as the symbol of beauty and freshness, Sabzeh (wheat, barley or lentil sprouts growing in a dish) as the symbol of Spring and rebirth besides of Mirror, candles, a bowl of Goldfish and decorated eggs are the other predominant elements on Haft Sin table.
The moment when the Sun is positioned directly over the Earth’s equator and, by extension, the apparent position of the Sun at that moment is called Solstice moment and known as the “New year transition’s moment”.
Passing this moment, Iranians start to celebrate and make cheer, eating from the edibles of Haft Sin table and randomly open a page of Holy Quran and read its instructions for starting a successful upcoming year.
Nowruz is celebrated in 16 Muslim countries that formerly were parts of Ancient Persia and speaking Persian is still common there; Iran, Afghanistan, Turkey, Azerbaijan, Tajikistan, Kazakhstan, Turkmenistan, Kyrgyzstan, Albania, Armenia, Lebanon, Iraq, Pakistan, Uzbekistan, Syria and India.
Starting Nowruz, young rural girls wear their colorful folklore skirts and participate in wedding ceremonies, traditional dance of Persian tribes and ethnic shows, giving presents and gifts to family members and guests.
آتشى كه نميرد هميشه در دل ماست...
زمانى كه خورشيد راى رفتن مى كند و باختر به سرخى مى گرايد، هيمه بزرگى از چوب در انتظار روشنى ديگر است، نورى به جاى خورشيد بايد آن را به چشم ها نشان دهد. نورى ساخته بشر. زيرا كه هيچ چيز بدون حضور نور ديدنى نيست.
هيمه در انتظار است. چوب هاى كوچك و بزرگى كه روى هم قرار گرفته اند و تپه اى بزرگ ساخته اند.آواى اوستا خوانان به گوش مى رسد كه نزديك مى شوند و نزديك تر.مشعل هاى روشن به دست دارند و بر زبان آواى گرم اهورايى. مى خوانند و مى آيند تا هيمه را از انتظار درآورند.لحظه پيوند نزديك است و هيمه در انتظار. شعله هاى آتش به زيرين ترين چوب مى رسد و در يك لحظه، هيمه آتش مى گيرد.
گرماى وصل هيمه را مى سوزاند. چوب ها گر مى گيرند و به نظاره مى نشينند.زمستان است و باد و باران در راه.
آسمان را بنگر. سوز سرما شروع شده است و ابرها نم نم مى بارند.چهار عنصر حيات جشن مى گيرند زادروز آتش را. كشف بزرگ بشر و پاسدارى از آن را.
آتش براى ما ترس آور نيست، خطرآفرين نيست و آن چيزى نيست كه در كودكى از آن دورمان مى كردند.
نور است، گرماست، وصل است و پايان انتظار.سرود و شادى است و نور خداوند است كه مى توان او را ديد.دل ها غرق نور است و چشم ها به دنبال او مى گردد در درون نور.
همه سكوت كرده اند و تنها صداى سوختن چوب هاست كه به گوش مى رسد.آنها مى سوزند تا نور و گرما بخشند آنها مى سوزند تا شور و شوق هديه دهندآنها مى سوزند تا چشمان ما در شكوه آميزش آسمان و زمين،
آب و باد و خاك و آتش را بنگرد
و خدا را آن بالا به نظاره بنشيند
آواى اهورايى و سرود مهر پايان مى يابد.
و تنها وزن و آهنگش در دل ها مى ماند.
به خود بباليم كه اين روز جشن است و ايران، كشف عنصر چهارم را جشن مى گيرد.ايرانيان خدا را در نور مى يابند نه در تاريكى و ظلمت.و امروز، روز مهر است از بهمن (۱۰ بهمن) كه به نام «سده» نامدار شده است...

چكيده:
زمانیکه فیثاغورث و پیروانش این نظريه را ارائه نمودند که «تمام جهان هستي بر اساس اعداد ساخته و پرداخته شده است. مطمئنا حوزه زندگی اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری را نیز در نظريه پردازي خود مدنظر داشتهاند. چرا که در این عرصه نیز اعدادی حضور دارند که علاوه بر ارزش کمی، از جایگاه و ویژگیهای کیفی و معنوی عمیقی برخورد می باشند. به طوری که وجه کمّی این اعداد در پس این خصلت، فراموش شده و باورها، اعتقادات و ویژگیهای دیگر و گاها متفاوت به خود میگیرند. اعدادی چون هفت (نماد تقدس و خوش یمنی و تمامیت مانند سفره هفت سین، هفت امشاسبند و ...)، چهل (نماد کمال و تمامیت، مانندچله نشینی، چهل سالگی : سن کمال)، سه: (در باور مردم، شمارگان یک و دو، در حوادث و امور معلق است و باید سه را به دنبال داشته باشد تا کامل شود و ضربالمثل "تا سه نشه، بازی نشه" (اسدیان:59:1384) و همچنین سه منش کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک در آيين زرتشت، سه مرحله وجودي فروهرها (ارواح): مرحله پيش از هستي، مرحله زندگي زميني، مرحله زندگي پسين، اقالیم سهگانه: وجود، علم و حیات، موید همین دیدگاه میباشند) ، چهار (اصل و ریشه طبیعت جاودان: چهار عنصر حیات، چهار فصل سال ، چهار دوره سه هزار ساله جهان در اساطیر زرتشتی و نشانه استحکام و موزونی: چهار جهت، چهار ستون بدن انسان و چهار گوشه) ، سيزده (نماد نحسی و بديمني: اساطیر ایران: عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال (اغاز هزاره سیزده)، آسمان و زمين در هم خواهد شد. سیزده بدر؛ تورات: برخورد ستاره دنباله دارى با زمين در روز سيزده فروردين، مسیحیت: در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند، و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است، گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزدهم ماه )(حسنزاد، 1385: 4) و ...؛ كه هر كدام با داشتن خصلتهايي همچون مقدس، خوشيمن، بديمن، نحس و … رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار میدهند.
موضوع این مقاله نیز بررسی جایگاه اعداد مقدس و خوشیمن هفت و چهل در فرهنگ مردم ایران میباشد. از اینرو پس از توضیحاتی در این خصوص، نمونههایی دال بر حضور برجسته این اعداد در عرصههای مختلف فرهنگ عامه و زندگی مردم ارائه میگردد.
كليد واژه ها: عدد، اعداد، هفت، چهل، فرهنگ عامه، ايران

در فرهنگ ايرانيان قديم و زرتشتيان امروز روز دهم آبان، آبان روز نام دارد وقتى نام روز و ماه در فرهنگ زرتشتى يکى شد، جشن برپا مى شود. دهم آبان نيز به جشن آبانگان اختصاص دارد. آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يک از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است.
• جشن و يسنه
واژه جشن از کلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين کلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده که به معناى ستايش کردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى که پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شرکت کنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. جشن هاى ايران باستان به سه دسته تقسيم مى شوند: جشن هاى ساليانه يا گهنبارها، جشن هاى ماهيانه و جشن هاى متفرقه.
جشن ها يادگارهاى درخشان پدران بيدار دل ما هستند که متاسفانه در طول تاريخ بسيارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسيار، از بين رفته و هم اکنون از آنها نمونه هايى بسيار اندک در جامعه ايرانى به چشم مى خورند. ولى اين نمونه اندک، نشانه هايى بس بزرگ هستند از انديشه بلند و طبع ظريف ايرانى، طبعى که خداوند به اين قوم ارزانى داشته است.
هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است.
• آب مقدس
روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اکنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است که در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا که شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى کنند.
هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى کنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.»
بدان ای اسکندر پس از مرگ من
پس از ریزش آخرین برگ من
توانی گشایی در پارس را
نهی بر سرت افسر پارس را
به تخت جم و کاخ شاهنشهان
قدم چون نهی با دگر همرهان
مبادا شوی غره از خویشن
که ایران بسی پرورد همچو من
تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .


اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .
گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .
اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.
نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.
![]()
منم کوروش، شاه هخامنشی؛ آزاده ای از ایران
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و
مومیایی کردن به خـاک بسپارند تـا اجزای
بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد - کوروش بزرگ
«کوروش»؛ بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از بی همتاترین شهریارانی ست که تاریخ جهان به خود دیده. انسانی بلندجای و ابرمردی بی مانند که نام او و نام ایران با هم آمیخته وبرای جهانیان سرافرازی آفریده. از دلیری، منش و بینش او، آریایی ها یکپارچه شدند و توانستند در سده های پس از خود تمام تمدن ها و قدرت های کوچک و بزرگ را زیر پرچم خود در آورد. هویت ایرانی بر پایه اجتماعی و فرهنگی مادهای آذربایجان و کردستان، پارس های جنوب و پارت های شرق ایران زمین پایه گرفت و پایدار ماند. به یک زبان، پایندگی ایران از هخامنشیان وشیوه شهریاری و مردمداری آنان وامدار است.
ایران زمین به مانند رود خروشان از ابتدای تاسیس شاهنشاهی کوروش بزرگ که برای نخستین بار یک کشور به نام «ایران» را پایه گزاری نمود، تا به امروز در جریان بوده است. هرچند در پاره ای زمان ها گل آلود شده و یا از جریانش کاسته شده و یا ناپاکی هایی به آن آمیخته، ولی هیچگاه جایگاه راستین خود را از دست نداده است و همیشه «ایران» مانده است. مردم این کشور همانند درختی در کنار این رود روییده و بالیده اند. از آن سیراب شده اند و در حالی که ریشه در سنت درخشان این مرز و بوم دارند، هیچگاه از نو شدن و تازگی نگریخته اند. با هر بهاری دوباره زنده شده اند و نو آوری و باروری را تجربه کرده اند.
ایرانیان کوروش را «پدر» و یونانیان، که وی سرزمین شان را گرفته بود، او را «سرور» و «قانون گزار» مینامیدند. یهودیان این پادشاه ایرانی را «مسیح» پروردگار به شمار میآوردند و بابلی ها او را دوست «مردوک»، خدای خود، میدانستند. او «ذوالقرنین» کتاب آسمانی مسلمانان است. به راستی تمام دنیای باستان، کوروش را مردی آزاده، دلیر، مهربان، با منش نیک، با دانش و سیاست می دانست. جهان امروز هم از کوروش و زندگی او آموزه های بسیاری برگرفته است.
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، بهانگیزه بخشندگی، بنیان گزاردن حقوق بشر، پایه گزاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهانی، آزاد کردن بردهها، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و ... شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگزار شاهنشاهی ایرانیان میباشد.
زاده شدن از مادری ماد و پدری پارس
پشت کوروش از سوی پدر به پارسها میرسد که برای چند نسل بر«انشان»(شمال خوزستان کنونی) ــ در جنوب غربی ایران ــ حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکل، جای حکومت آنها را نقش کرده است.
کمبوجیه ــ پدر کوروش ــ با شاهدخت ماندانا ــ دختر «ایشتوویگو» پادشاه مادها و شاهدخت آرینیس لیدیه ــ پیوند همسری بست و کوروش بزرگ نتیجه این پیوند بود. به راستی اهورامزدا این سرزمین را دوست داشت که کوروش در این جا زاده شد، شهریاری کرد و شیوه زندگی نیکو و بهتر را به مردمان آموخت و برای شهریاران پس از خود این نیکی ها را بر جای گذاشت.
در باره کودکی او داستان ها و افسانه های فراوانی ساخته و پرداخته شده است. گذشته از اینکه این داستان ها راستین هستند یا نه، این گونه پرداختن به زندگی او نشان از این دارد که مردم به راستی راه و رسم زندگی او را دوست داشتند و به او و خانواده اش عشق می ورزیدند.
کوروش در دربار کمبوجیه منش و اخلاق والای انسانی پارسها و رمز جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند، پرورش یافت.
پادشاهی یکپارچه ایرانی
با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشوری دست نشانده بود، پادشاهی ۳۵ ساله «ایشتوویگو» پادشاه ماد و پدر بزرگ کوروش به انتها رسید. به گفته هرودوت کوروش به «ایشتوویگو» آسیبی نرساند و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در۵۴۶ پ.م پادشاهی، پس از آنکه ماد و پارس را یکپارچه کرد خود را شاه ماد و پارس ــ نخستین پادشاه ایران ــ نامید. با اینکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا به پادشاهی رسیدن او را به رسمیت بشناسد و کوروش هم حکومت او را بر لیدی بپذیرد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای پذیرش این پیشنهاد، به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این سبب با شتاب سپاهیان اش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود، گذراند و کوروش هم با دیدن این نشان دشمنی، از هگمتانه به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با بالا رفتن بسیاری از سربازان دلیرایرانی از دیوارهای آن، فروریخت و شکست پیدا کرد. قارون (کروزوس)، شاه لیدی، به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانی ها رسانید. او شاه شکست خورده لیدی را نکشت و سرزنش ننمود، بلکه تا پایان زندگی زیر نگاه و پشتیبانی کوروش زندگی کرد و مردم سارد با اینکه بیش از سه ماه لشکریان کوروش را در جنگ و در حالت محاصره شهر خود در گرسنگی و خستگی نگه داشته بودند، بخشیده شدند.
پس از لیدی، کوروش سرزمین های شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را به زیر پرچم خود درآورد. هدف کوروش از لشکر کشی به شرق، ایجاد امنیت بود. کوروش با زیر فرمان آوردن سرزمین های شرق ایران، وسعت سرزمینهای زیر فرمان خود را دو برابر کرد. اکنون دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و پیمان شکنی در نزد او پشیمان شده بود. ترس «نابونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن اخلاقی نیکو و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینیهای پیامبران بنی اسراییل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
نوشته : جعفر سپهري

در هر دو سوی خط استوا در عرض جغرافیایی حدود 35 – 30 درجه شمالی و 30 – 25 درجه جنوبی کمربند پرفشاری قرار گرفته است که یک دلیل خشک بودن این ناحیه و وجود صحراهایی همچون آفریقا ، کویر لوت ، نوادا در نیمکره شمالی و کالاهاری و اتاماکا در نیمکره ی جنوبی وجود این کمربندهای پرفشار است . در اقیانوس ها هم ، این منطقه معروف به منطقه بدون باد است و برای کشتی های بادبانی به منزله ی مانعی برای دست یابی به سوی دیگر بوده است . دریانوردان و هواشناسان این منطقه را به نام عرض جغرافیایی اسب (Horse Latitude ) می نامند بنا به گفته های فرهنگ های آمریکانا و بریتاکانا وجه تسمیه این نام از سه صورت زیر است :
کشتی هایی که از دریای کاراییب فرآورده های منطقه به ویژه اسب را به نیوانگاند می بردند ، به دلیل نبود باد و به پایان رسیدن علوفه اسب ها را در آب می ریختند و پیکرهای شناور و بی جان اسبان وجه تسمیه این منطقه بوده است .
دریانوردان اسپانیایی می گفته اند که بادهای این ناحیه همچون یک مادیان پیش بینی ناپذیرند .
به دلیل فراوانی و پرورش اسب این منطقه به این نام معرو شده است .
اما با توجه و مطالعه در کتاب تاریخ هرودوت و برداشت جورج سارتون در کتاب تاریخ علم ترجمه ی استاد احمد آرام اینجانب پیشنهاد زیر را مطرح می کنم :
با توجه به روایات هرودوت می توان پنداشت که نخستین شخصی که به این مدار بدون باد رسید و آن را کشف کرد ساتاسپ دریانورد ایرانی بوده است . معنای لغوی واژه ساتاسپ " دارنده یکصد اسب " است و پسوند اسب در بسیاری از نام های ایران باستان از جمله ویشتاسپ ، گشتاسپ ، جاماسپ ، بیوراسپ و ... به چشم می آید . پس از یوروش بیگانگان بسیاری از نوشته ها و نوشتارهای دانشمندان ایران ، دستخوش نابودی شد . اما این سفر دریایی شگفت انگیز و منطقه بدون باد ، همواره در اندیشه و پندار دریانوردان ، در هفت دریا برجای مانده بوده است . این چنین می توان انگاشت که دریانوردان این منطقه را به یاد کاشف و دریانورد ایرانی ، منطقه ساتاسپ می نامیده اند . این نام می توانسته از طریق اندلس مسلمانان به اسپانیا و به تمامی اروپا نفوذ کرده و سرانجام در دوران اقتدار دریایی اروپاییان به ویژه انگلیسی ها این منطقه با توجه به وجود واژه اسب horse در ریشه لغوی آن به نام مدار اسبی و یا عرض جغرافیایی اسب ؛ Horse Latitude نام گذاری شده باشد . به اضافه ی آن که یکی از نتایج استعمار توسط استعمارگران تجاوز به فرهنگ و زبان است و از آن جا که انگلیس یکی از بزرگترین استعمار گران بوده طبیعی است که زبان انگلیسی به جای پارسی در این مورد نیز به کار رود .

ساتاسپ
به گفته ی هرودوت در زمان فرمانروایی خشایارشا ساتاسپ خواهر زاده داریوش کبیر به اعدام محکوم شد مادر ساتاسپ از خشایارشا خواهش کرد تا مجازات او را تغییر دهند و به مجازاتی که به گفته ی او سنگین تر از مرگ بود محکوم کنند :
متن هرودوت :
" و او را مامورسازند تا دور آفریقا بگردد و به خلیج عربستان ( دریای سرخ ) بازگردد . خشایارشا این را پذیرفت و ساتاسپ به مصر رفت ، از مصریان کشتی و جاشو گرفت و بادبان ها را برافراشت و از ستون های هرکول ( جبل الطارق ) گذشت . چون این ستون ها را پشت سر گذاشت و دماغه آفریقایی سولئیس را پشت سر گذاشت و دماغه آفریقایی سولئیس ( راس الحدیق ، عرض جغرافیایی 32 درجه و 40 دقیقه شمالی ) را دور زد .به سوی جنوب به راه افتاد . ولی پس از آن که چند ماهی بر دریا پیش رفت و هنوز راه درازی در پیش رو داشت ، بازگشت و به سوی مصر رهسپار شد . پس از آن به نزد خشایارشا رفت و سرگذشت خود را نقل کرد و گفت که در آن هنگام که دورترین فاصله بوده است ، مردمی کوتاه قد را دیده که با برگ خرما پوشاک خود را می ساختند و هرگاه که وی و مردانش به ساحل نزدیک می شدند آن مردم از شهر خود به کوه می گریختند . وی و مردانش چون به خشکی پیاده می شدند ، آنچنان که رسم ایرانیان است ، هیچ بی عدالتی و نادرستی نکردند . علت این که مسافرت به دور آفریقا را به پایان نرساند ، بنا به گفته خود وی آن بوده است که به جایی رسیده بودند که دیگر کشتی رو به جلو نمی رفته و بر جای خود متوقف مانده بوده است . "
این سفر در زمان خود بسیار اهجاب انگیز بوده است و با کاوش های فضایی دهه 60 برابری می کند و پرسش های زیر را مطرح می سازد :
ساتاسپ در کرانه غربی آفریقا تا چه حد پیش رفته است ؟
پس از گذر از سولئیس وی تا چند ماهپیش راند تا به جایی که کشتی دیگر پیش نمی رفت و برجای خود متوقف ماند رسید . آیا وی به راستی به منطقه بی باد استوایی هم عرض با دماغه سبز ( Cape Verde ) رسیده بود یا اینکه بادهای گرم و جریان دریایی رو به شمال در سواحل گینه مانع این کار شده بود ؟
آیا عرض جغرافیایی بدون باد Horse Latitude مانع از پیشروی وی شده بود ؟
با توجه به حرکت چندگانه محور زمین ( رقص محوری ، چرخه میلانکویچ و ... ) و دگرگونی های آب و هوایی و اقلیمی در 2500 سال پیش این مدار به طور دقیق در چه عرض جغرافیایی قرار داشته است ؟
و آیا برای Horse Latitude نام پارسی ساتاسپ ( دارنده یکصد اسب ) که واژه اسب را هم در خود دارد برای جایگزینی از هر نظر مناسب تر و شایسته تر از عرض جغرافیایی اسب نیست ؟
پيدايش جشن نوروز
در ادبيات فارسي جشن نوروز را مانند بسياري از آيين هاي ديگر ، رسم ها ، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري ، چون فردوسي ، منوچهري ، عنصري ، بيروني ، طبري ، مسعودي ، ابن مسکويه ، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي - اسطوره اي آنان بي گمان ادبيات پيش از اسلام بوده ، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند ، که تنها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود:
جهان انجمن شد بر تخت اوي
از آن بر شده فره بخـت اوي
به جمشيـد بر گـوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سرسال نو هرمـز فرودين
بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز
بر آن تخت بنشست فيروز روز
بزرگان به شادي بياراستنـد
مي و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته است : « جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم ، شما نزد من باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنماييد ، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم [مجلسي که به شکايت مردم در باب ظلمهايي که بدانان شده، رسيدگي مي شده] نشست ، روز هرمز بود از ماه فروردين ؛ پس آن روز رسم کردند.»
ابوريحان بيروني ، پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند: «چون جمشيد براي خود گردونه بساخت ؛ در اين روز بر آن سوار شد ، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديدن اين امر به شگفت شدند پس اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نشينند و تاب مي خورند.»
به نوشته گرديزي: « جمشيد جشن نوروز را به شکرانه اين که خداوند گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود ، برگزار کرد » و هم در اين روز بود که جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت ، به حرب ديوان و سياهان ، و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت.
و سرانجام خيام مي نويسد که « جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل [هر يک از دوازده حصه ي منطقةالبروج، که اسامي آنها از اين قرار است: 1- حمل 2- ثور 3- جوزا 4- سرطان 5- اسد 6- سنبله 7- ميزان 8- عقرب 9- قوس 10- جدي 11- دلو 12- حوت ] قدما براي هر يک از برجهاي دوازده گانه ي فلکي(منطقة البروج) قوه ي فاعله و منفعله قائل بودند ، يعني آنها را گرم و سرد يا خشک و تر مي پنداشتند، به همين جهت دوازده برج را به چهار دسته ، آبي ، آتشي ، بادي و خاکي تقسيم کرده بودند، که هر سه برج، به يکي از اين تقسيمات تعلق دارد. برجهاي آبي: برجهايي که داراي مزاجي سرد و ترند: سرطان، عقرب و حوت. برجهاي آتشي: برجهايي که داراي مزاجي گرم و خشک اند: حمل، اسد و قوس. برجهاي بادي: برجهايي که داراي مزاجي گرم و ترند: جوزا، ميزان و دلو. برجهاي خاکي: برجهايي که داراي مزاجي سرد و خشک اند: ثور، سنبله وجدي.] ، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بوده ، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند باز آمدن ، چه هر سال از مدت همي کم شود ؛ و چون جمشيد ، آن روز دريافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.»
در خور يادآوري است که جشن نوروز پيش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز ، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند ، يادآور مي شود که ، آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت ؛ اگر چه پيش از آن هم نوروز ، بزرگ و معظم بود.
گذشته از ايران ، در آسياي صغير و يونان ، برگزاري جشن ها و آيين هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ليدي بر اساس اسطوره هاي کهن ، به افتخار سي بل ، الهه ي باروري و معروف به مادر خدايان ، و الهه ي آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري ، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگوست شاه در تمامي سرزمين هاي يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارچ (4 تا 7 فروردين).
صدرالدين عيني درباره برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا (ازبکستان) مي نويسد: «... به سبب اول بهار ، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستني ها ، راست آمدن اين عيد ، طبيعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند: حمل ، همه چيز در عمل. در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله ، دانه و سرشدن (آغاز) کشت و کار و ديگر محصولات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.
وي در جاي ديگر مي گويد: در بخارا «نوروز» را که عيد ملي عموم فارسي زبانان بوده ، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي هاي ديني اين عيد را که پيش از اسلام ، عادت ملي بوده بعد از مسلمان شدن هم را ترک نکردند ، حتي رنگ ديني اسلامي داده و از وي فايده مي بردند. ولي برگزاري شکوهمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بين همه قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است که با وجود جنگ و ستيزها ، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي ، اجتماعي ، اعتقادي علمي و فني ، از روزگاران کهن پا برجا مانده و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ در مقام مقايسه ، امروز جامعه و کشوري را با جشن و آيين چندين روزه اي که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام ، فقير و غني ، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايي و عشايري باشد، سراغ نداريم.
آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن ، از دوران کشاورزي ، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيين ها در نخستين روزهاي پائيز ، زمستان و يا بهار مي باشد.
نخستين محاسبه ي فصل ها ، بي گمان در همه جوامع، با گردش ماه که تغيير آن محسوس تر و عيني تربود ، صورت گرفت؛ اما به علت نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد انجام شد.
سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبود، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه ؛ زماني ديگر تابستان هفت ماه (از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه (از آبان تا فروردين) بود و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم شد. گذشته از ايران: «سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستاني ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم وزياد همان سال و ماه ايراني است.»
آغاز سال ايرانيان ، هر چند زماني دستخوش تغيير گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب «سني ملوک الارض و الانبياء» و ابوريحان بيروني در «آثار الباقيه» مي گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان (يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم) روز هرمز از ماه فروردين بوده يعني وقتي که آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربيعي و طالع سرطان قرار مي گرفت.
قست دویم :
پنجه (خمسه مسترقه)
بنابر سالنامه هاي کهن ايران ، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي مانده ي سال را پنجه ، پنجک ، خمسه مسترقه ، پيتک (در زبان و تقويم مازندراني) يا بهريزک (در روزشمار زرتشتيان) گويند. ابوريحان درباره ي پنجه مي نويسد: «... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است ، پارسيان پنج روز سال را "پنجي" و"اندرگاه" گويند. سپس اين نام تعريب شده و "اندرجاه" گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه ناميدند ، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود...»
پارسيان اين پنج روز را جشن مي گرفتند ؛ مراسم پنجه تا سال 1304 که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد ، برگزار مي شد.
برگزاري جشن خمسه در بين همه ي قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن موقوفه ي خود ، دراسترک کاشان ، سفارش مي کند که : «... بقيه منافع وقف را هر سال برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک ، وضيع و شريف ، ذکور و اناث ، صغير و کبير بالسويه برسانند.»
زماني که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد ، در دوره ي صفويه مراسم پنجه همزمان با جشن روز آب پاشان بود. در گاهشمار طبري آمده است: «... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي ، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته ، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد ، اراده تماشاي جشن و سرور پنجه که عادت مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد. رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک ، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند و در ميان اهل عجم روز آب پاشان است ، بزرگ و کوچک و مذکر و مونث به کنار دريا آمده ، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و هر جماعت با اهل خود به آب در آمده ، بايکديگر آب بازي کرده ، بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.»
مير نوروزي
از جمله آيين هاي اين جشن پنج روزه ، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود ، اين بوده است که براي شوخي و سرگرمي ، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور ، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد.
حافظ نيز در مورد "مير نوروزي" سخن گفته و دوران حکومت او را " پنج روز" عنوان کرده:
سخن در پرده مي گويم چوگل از غنچه بيرون آي
که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي
از برگزاري رسم مير نوروزي ، تا 73 سال پيش ، آگاهي داريم . علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند درباره ي مير نوروزي – که مانند همه پژوهش هاي علامه فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد – شرحي آورده است که به اشارتي بسنده مي شود: «... يکي از دوستان موثق نگارنده ، از اطباي مشهور ، که سابق در خراسان مقيم بوده اند ، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع ، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود: « در بهار 1302 هجري شمسي براي معالجه ي بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم ؛ در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري ، سواره و پياده مي گذرند ، که يکي از آنها با لباس فاخر ، بر اسب رشيدي نشسته ، چتري بر سرافراشته بود. جماعتي هم سواره بر جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پياده به عنوان شاطر و فراش ، که بعضي چوبي در دست داشتند ، در رکاب او يعني پيشاپيش و در جنبين و در عقب او روان بودند. چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتند ، که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبيل گاو يا گوسفند بود - يعني استخوان جمجمه ي حيوان - و اين رمز آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت ، انبوه کثيري از مردم متفرقه ، بزرگ و خرد ، روان بودند و هياهوي بسيار داشتند. تحقيق کردم ، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود ، که تا سيزده عيد ، امير و حکمفرماي شهرست ، به اعيان و اعزه شهر حواله ي نقدي و جنس مي دهد ، که به همه - کم يا زياد - تقديم مي شود. به اين طريق که مثلاً حکمي مي نويسد براي فلان متعين: که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوقخانه کنيد ، مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد و ممکن بود که اين صد تومان را کم و زياد کنند ؛ ولي در هر حال چيزي گرفته مي شد. غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند ، زيرا جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند. بعد از تمام شدن سيزده روز عيد دوره ي امارت او به سر مي آمد و گويا در يک خاندان اين شغل ارثي بود.»
بي گمان امروز ، کساني را که در روزهاي نخست فروردين ، با لباس هاي قرمز رنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بينيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند ، بازمانده ي شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب"مير نوروزي" و "حاکم پنج روزه" است که تنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شدند ، نه در وقت و جشني ديگر ؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خواندند مي گفتند: حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه.
پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيين هاي نوروزي ، رسمي همگاني است. تهيه لباس ، براي سال تحويل ، فقير و غني را به خود مشغول مي دارد. در جامعه ي سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي- به ويژه براي کودکان ، رسمي در حد الزام بود و همينطور خلعت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز ، براي نوپوشاندن کارگزاران و زير دستان بوده است.
ابوريحان بيروني مي نويسد:« رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند.» مورخان و شاعران از خلعت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند و براي اين باور است که در وقف نامه ي حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است: هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه ، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.
سفرنامه نويسان دوره ي صفويه و قاجاريه ، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي ، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به "نو" ساختن دارد ، رقم عمده ي هزينه هاي فصلي – و گاه سالانه – خانواده ها را تشکيل مي دهد. بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند ، به مناسبت نوروز ، به ويژه هنگام سال تحويل ، لباسي ديگر مي پوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند ، مي کوشند هر قدر هم اندک در هنگام سال تحويل ، نو بپوشند.
در گذشته که فروشگاهها و بازارهاي فروش لباس آماده و دوخته موجود نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند ، نوبتهاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود. اگر در روزهاي پيش از نوروز ، در خانواده ها ، محله ها ، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند ، اين کار نيک گذشته از آنکه کمک به هم نوع مي باشد ، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي ، همواره مي بينيم که: از طبيعت پيروي کنيم ، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بپوشيم ، که شگون شادماني و آرامش است.
قسمت سوم : برگرفته از سایت امرداد
نوروز جمشیدی: نگاههای وجودی
جمشیدشاه، پس از انجامدادن کارهای بزرگ و بهوجودآوردن جهان آرمانی، در دوران پادشاهی خود، در سالهای آخر آن، با یاری فرِ کیانی و موافق با شکوه پادشاهی که خاصِ پادشاه موبدان بود (فرمانروا و روحانی)، تختی ساخت و آن را که لابد از زر و سیم بود با دُر و گوهر بیاراست و هر هنگام که میخواست، تخت را بر دوش گرفته از زمین به آسمان میبردند و جمشید بر روی تخت همچون خورشید بر آسمان، میدرخشید.
به انگیزه کارهای بزرگ و ساختن این تخت شگفتانگیز که آوازهاش در جهان پیچیده بود، بزرگان و مردمان از گوشهوکنار جهان رو به سوی تختگاه او نهادند و همگی ارمغانهای گرانبها از زر و سیم و دُر و گوهر بر پای او نثار کردند و شکوه و قدرت و ثروت جمشید بالا گرفت و نام او پرآوازه گشت. این اجتماع بزرگ در تختگاه جمشید که استخر و تخت جمشید بود، در روز ویژهای انجام میگرفت که با روزهای دیگر سال فرق داشت. آن روز، روز هرمزد، یکم روز از ماه فروردین، آغاز فصل بهار و سال نو بود. در آنروز خجسته که همهی مردم جهان تن از رنج و دل زِ کین آسوده و شسته بودند. جمشید، شاه ایران که گیتی از کارهای او روشنی گرفته بود و جهان به آخرین درجهی آرامش و آراستگی رسیده بود، شادمانانه و پیروزمندانه بر تخت نشست و جشنی آراست و بزرگان و مهمانان خود را بار داد، در حالی که رامشگران به رامش و نوازندگان به نواختن رود مشغول بودند، همگی می گساردند و شادیها کردند و جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» نام نهادند و این جشن خجسته و فرخ که هنوز در ایران زمین برپاست از آن خسروان، یعنی کیومرث و جمشید و شاهان دیگر که در برپا داشتن این جشن کوشا بودند، برای ما یادگار مانده است و از آن روز بود که نوروز به ثبت ملی و جهانی تاریخ و فرهنگ ایران زمین رسید.
فردوسی می گوید :
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمان روا
جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج روی زمین
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز
بزرگان به شادی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار
نیارست کس کرد بیکاریی
نَبُد دردمندی و بیماریی
زِ رنج و زِ بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رَهی
یکی تخت پرمایه کرده به پای
بَرو بر نشسته جهانکدخدای
نشسته بر آن تخت جمشیدِ کی
به چنگ اندرون خسروی جام می
مَر آن تخت را دیو برداشته
زِ هامون به ابر اندر افراشته
برافرازِ تخت سپهبد رَده
سراسر زِ مرغان همه صف زَده
به فرمان مردم نهاده دو گوش
زِ رامش جهان پر زِ آوای نوش
چنین تا برآمد برین سالیان
همی تافت از شاه ، فرِ کیان
جهان بُد به آرام از آن شادکام
زِ یزدان بدو نو به نو بُد پیام
چو چندی برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از شهریار
جهان سر به سر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرهی
در شاهنامه فردوسی توسی هیچ اشارهای به رابطه جمشید و استخر با وصفی از «تخت جمشید» کنونی که از سوی نویسندگان دیگر کاخ یا معبد و آبادکردهی او دانسته شده است نیست و تنها یکبار در داستان ضحاک و رفتن او به سوی جمشید آمده است :
سوی تخت جمشید بنهاد روی
چو انگشتری کرد گیتی بروی
معنی این بیت چندان روشن نیست. زیرا «تخت جمشید» را در آن هم به طور مطلق تختگاه جمشید میتوان معنی کرد و هم میتوان نام محلی ویژه گرفته، اشارهیی به مکانی که امروز «تخت جمشید» نامیده میشود، دانست.
از نسبتهای دیگری که به تخت جمشید داده شده است، یکی هم نهادن نوروز و آیین کردن آن است.
از آنجا که ما نشانی از نوروز در کتاب دینی ایرانیان یعنی "اوستا" نمیبینیم، با اینکه به جشنهای مذهبی دیگر اشاره کرده، میتوانیم چنین نتیجه بگیریم که نوروز جشنی دینی نیست و نیز از آنجا که در منابع ودایی هم اشارهای به آن نشده، در مییابیم که این مراسم، ریشهی هندی و ایرانی ندارد.
عید نوروز پیش از عصر اوستایی در فلات ایران رایج بوده است؛ اما تنها در دورههای متاخر، یعنی در عصر ساسانی ذکر آن دیده میشود. یعنی زمانی که دیگر این عید در میان زرتشتیان نیز کاملاً پذیرفته شده بود.
زرتشت در شمال شرقی ایران ظهور کرده و احتمالا اعیاد نخستین زرتشتی باید مربوط به آسیای میانه باشد. شاید هم آن زمان در شرق ایران اصلا عید نوروز رواج نداشته است تا در اوستا از آن یاد کنند، اما از دوره ادبیات پهلوی و مانوی از نوروز بسیار سخن رفته است. پس درمییابیم که نوروز جشنی ملی و مربوط به اقوام بومی ساکن در نجد ایران است، که قبل از مهاجرت اقوام آریایی به این دیار در آن میزیستهاند.
جمشید از کهنترین چهرههای اساطیر هند و ایرانی است. در اساطیر ودایی، جم سرور جهان مردگان است که به سعادت ابدی رسیدهاند، او شاه جهان مردگان سعادتمند است. گناه جمشید این است که گوشت گاو را برای خوردن مردمان آورده است (یسنه 32، بند 8) در شاهنامه، گناه او ادعای خداییکردن و در وداها، همبستری با خواهرش است که از آن نزدیکی نسل مردم به وجود میآیند. در اوستا دو صفت کلی دارد، یکی به معنای شاهوار و یا درخشان (شید) که امروز نیز جزء دوم نامهای خورشید و جمشید میبینیم. و دیگر به معنای خورشید دیدار است. در روایات زرتشتی و بیشتر نویسندگان ایرانی و عرب و شاعران از جمله فردوسی، بنیاد آن را به جمشید پادشاه پیشدادی نسبت میدهند.
درباره علت پیدایش نوروز و سرآغاز این عید بزرگ ایرانی، سخنان پراکنده و گوناگون فراوان گفته و نوشته شده است ولی جز بیرونی و نویسنده نوروزنامه که تا اندازهیی به ریشههای نهادن این جشن و آیین پی بردهاند، کمتر کسی دراینباره اندیشه به کار برده و سخنان درست نوشته است.
• در تاریخ بلعمی که ترجمهی فارسی تاریخ طبری است، درباره ایجاد نوروز مینویسد:". . . و نخستین روز که به مظالم نشست(جمشید) روز هرمزد بود از ماه فروردین، پس آن روز را نوروز نام کرد، تاکنون سنت گشت".
• مسعودی در مروج الذّهب مینویسد:"پس از او (تهمورس) برادرش جمشید به پادشاهی رسید و او مقیم فارس بود، گویند به دوران او طوفان شد، بسیاری از کسان برین رفتهاند که نوروز به ترتیبی که بعدها در این کتاب بیاوریم به روزگار او پدید آمد و به دوران او رسم شد".
• حمزه اسپهانی در سنی ملوکالارض و الانبیا مستقیماً درباره نوروز سخنی ننوشته است، تنها بر مبنای عقیدهی کهن ایرانیان درباره آغاز تاریخشان، پس از یادکردن طالع جهان، میگوید که در آغاز آفرینش جهان، خورشید و ماه و ستارگان و زمین در روز اول فروردینماه که روز نوروز است به حرکت درآمدند و از گردش آنها روز و شب پدیدار گردید.
• ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه ضمن برشمردن دلایل گوناگون ایجاد نوروز و اشاره به چند مطلب مهم مینویسد:«برخی از دانشمندان ایران میگویند سبب این که این روز را نوروز مینامند این است که در ایام تهمورس صائبه آشکار شدند و چون جمشید به پادشاهی رسید، دین را تجدید کرد و این کار بسیار بزرگ به نظر آمد و آن روز را که روز تازهای بود جمشید عید گرفت اگرچه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.»
• «باز عیدبودن نوروز را چنین گفتهاند که جمشید برای خود تخت بساخت در این روز بر آن سوار شد و جن و شیاطین آن را حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید گرفتند.»
• «دستهی دیگر از ایرانیان میگویند که جمشید زیاد در شهرها گردش مینمود و چون میخواست به آذربایجان داخل شود بر سریر زر بنشست و مردم به دوش خود آن تخت را میبردند (ملهم از نقوش تخت جمشید) و چون پرتو آفتاب بر آن تخت بتابید و مردم آن را دیدند، این روز را عید گرفتند.»
• ابوریحان در التفهیم در سبب نهادن نوروز مینویسد:«نوروز چیست؟ نخستین روز است از فروردین ماه و زینجهت روز نو نام کردند زیرا که پیشانی سال نو است...» و باز مینویسد:«و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آن است که اول روزی است از زمان و بدر فلک آغازید گشتن.»
• ابوریحان در جای دیگر از آثارالباقیه مینویسد:«و دانشمندان ایران میگویند که در این روز ساعتی است که فرشتهی فیروز، ارواح را برای انشای خود میراند و فرخندهترین ساعتها، آن ساعتهایی است که در صبح نوروز فجر و سپیده به منتهای نزدیکی خود به زمین میرسد و مردم بر آن تبرک میجویند و این روز، روز مختاری است زیرا که روز هرمزد است که اسم خداوند تعالی است که آفریدگار و صانع و پرورندهی دنیا و اهل آن است. او کسی است که واصفان توانا نیستند جزیی از اجزای نعمتهای او را توصیف کنند.»
• ابوسعید عبدالحی گردیزی در تاریخ زینالاخبار در باب چهاردهم اندر شرح جشنها و عیدهای مغان نوشته است:«این روز را نوروز گویند زیرا که سر سال باشد و شب با روز برابر شود و سایهها از دیوارها بگذارد و آفتاب از روزنها اوفتد و رسم مغان اندر روزگار پادشاهی ایشان چنان بودی که خراجها اندرین روز افتتاح کردندی و عجمیان چنین گویند که اندرین روز جمشید بر گوساله نشست و به سوی جنوب رفت به حرب دیوان و سیاهان و معنی زنگیان باشد، با ایشان کارزار کرد و همه را مقهور کرد.»
• درباره نوروز بزرگ در همین کتاب آمده است:«چنین گویند جمشید از حرب سیاهان و دیوان اندرین روز باز آمد با ظفر و فیروزی و غنیمت فراوان آورده پس آن روز که جواهر غنیمت آورده بود بر تخت خویش انبار کرد تا هرکس ببیند و آفتاب از روزن اندر افتاد و همهی خانه از عکس آن روشن گشت، بدینسبب او را شید لقب کردند و شید به پارسی روشنایی بود و آفتاب را بدینسبب خورشید گویند...»
• در کتاب نوروزنامه منسوب به عمرخیام که در اواخر سدهی پنجم هجری تالیف شده است درباره منشا نوروز و تحولات آن اشارههای دقیق و سودمند و مهمی آمده. «چون کیومرث، اول از ملوک عجم، به پادشاهی بنشست، خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند، بنگریست که آن روز بامداد، آفتاب، به اول دقیقه حمل آمد، موبدان را گرد کرد و بفرمود که تاریخ از اینجا آغاز کنند و موبدان جمع آمدند و تاریخ نهادند.»
• در همین کتاب در سبب ایجاد نوروز مینویسد:«اما سبب نهادن نوروز آن بوده که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز، به اول دقیقه حمل باز آید (لیک در سال بعد) به همانوقت و روز که رفته بود، بدین دقیقه، نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود... و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن آیین آورد و پس از آن، پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.»
• ابن اثیر در کتاب الکامل فیالتواریخ مینویسد:«برای او (جمشید) گردونهای از بلور ساختند که دیوان آن را به دوش میکشیدند و او بر آن سوار شد و در هوا پرواز کرد و یک روزه از دماوند به بابل آمد و آن روز هرمزد روز و فروردینماه بود که مردم آن روز را جشن گرفتند و پنج روز جشن داشتند.»
• روایتی دیگر میگوید که نیشکر را جمشید، در این روز پیدا کرد و مردم از کشف و خاصیت آن متحیر شدند. سپس جمشید دستور داد تا از شهد آن شکر ساختند و به مردم هدیه دادند. آن روز را «نوروز» نامیدند.
• میگویند چون جمشید در 1040 به پادشاهی رسید، پس از 421 سال از سلطنت او یعنی هنگامی که 1461 سال از آغاز تاریخ کیومرثی گذشته بود، خورشید سهباره در همان روز ساعت به نقطهی اعتدال ربیعی یا جایی که در روز نخست از آنجا آغاز به گشتن کرده بود بازگشت یعنی در نخستین دقایق و ساعت بامداد روز هرمزد از ماه فروردین در نخستین درجهی برج حمل حلول کرده و دور سوم آغاز شد. و جمشید همچون کیومرث آنروز یا نوروز حقیقی را دریافت و جشن گرفت.
اما چرا موجوداتی که تخت را حمل میکنند، دیو انگاشته شدهاند، زیرا چنانکه نویسندهی «عجایبنامه» نیز استدلال کرده است، تماشاگران چون بنای این کاخها و ستونها و جرزها یا حمل تختهسنگهای به آن بزرگی و گرانی را از جاهای دوردست به صفهی تخت جمشید با وسایل عادی و با دست و نیروی انسانی کاری غیرممکن و نشدنی میدانستند، ناچار پیش خود چنین میپنداشتند که آنها را موجوداتی جز آدمیزاد ـ مثلاً دیوان که مخلوقاتی عظیمالجثه و نیرومند بودند ـ بدینجا آورده و ساختهاند و این تصورها و پندارها با عقایدی که درباره جن و دیو پری و شیاطین داشتند، منافاتی نداشت.
همه این تصورها و تعبیرها و استنباطها با اشتراکی که نام جمشید با خورشید در واژهی "شید" (خشئته) یعنی درخشان دارد و نیز موضوع دیوان و جمشید و همچنین داستان توفان و ساختن "ورجمکرد" که بنا و دژ مستحکمی بود برای حفظ آدمیان و جانوران برگزیده در برابر توفان و چیزهای دیگر، همهی عامل موثری بودند در پیدایش این داستانها و نسبتدادن آنها به جمشید پادشاه اساطیری ایران.
سیاوش در اوستا به معنای دارندهی اسب سیاه یا قهوهای است. مهرداد بهار در مورد سیاوش مینویسد:
«آیین سیاوش به آیینهای ستایش ایزد نباتی مربوط است و به آیین تموز و ایشتر بابلی، و از آن کهنهتر به آیینهای سومری میپیوندند و بدینروی شاید از واژه اوستایی به معنای مرد سیاه و سیهچرده باشد که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم به چهره میمالیدند یا به صورتکی سیاه است که به کار میبردند.»
مهرداد بهار مراسم حاجی فیروز را با آیین سیاوش مربوط میدانستند و از آیینهای کهن بومی ایران محسوب میشد.
سیاوش نماد یا خدای نباتی است؛ زیرا با مرگ او، از خون وی گیاهی میروید.
سیاوش بیگمان خدای کشتزارها بوده است و نشان این امر را از به درون آتش رفتن او باز میشناسیم که نماد خشکشدن و زردگشتن گیاه و در واقع آغاز انقلاب صیفی و هنگام برداشتن محصول است.
آیین سیاوش در ماوراءالنهر که سرزمین اصلی اسطورهای او است، در آغاز تابستان انجام مییافته که نیز آغاز انقلاب صیفی است.
تقویمهای سعدی و خوارزمی با آغاز تابستان شروع میشد. سیاوش در نوروز در آغاز تابستان میمیرد، کشته میشود و در ششمین روز سال نو یا نوروز بزرگ، رستاخیز میکند. در تقویم زرتشتی این پنجروز به نام پنجه دزدیده به آخر اسفند منتقل شده است و جشن رستاخیز عملاً به اول فروردین افتاده است.
استورهی سیاوش از حدود سه یا چهار هزار سال پیش از میلاد، آیین وسیع در آسیای مرکزی بوده که تا قرنها و حتا پس از پذیرش اسلام رواج داشته؛ چنانچه مولف تاریخ بخارا پس از آنکه شرحی مختصر از ماجرای سیاوش میدهد، میگوید:«بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجب است و مطربان آن سرودها را کین سیاوش گویند». کتاب پرخواننده خانم دکتر سیمین دانشور یعنی «سووشون» (سیاوش) نیز موید دیگر این ادعاست.
وقایع ماه فروردین :
حوادثی که از نظر تاریخ اساطیر روز اول فروردین یا سال نو اتفاق افتاده است، عبارتند از:
1. کیومرث که نخستین پادشاه باشد، در روز نوروز از مادر زاییده شده است؛
2. هوشنگ شاه پیشدادی نیز در همین روز به دنیا آمده است؛
3. تهمورس در این روز فرخ، دیوان تبهکار و مردمان مردم آزار را به بند کرد؛
4. فریدون در این روز کشور پهناور ایران را میان فرزندان خود (تور و سلم و ایرج) تقسیم کرد؛
5. سام نریمان، در این روز در پی سرکوبی مردم آزاران و تبهکاران برخاست و آسایش را به ارمغان آورد.
6. کیخسرو در این روز از توران برای کمک به ایران آمد و قحطی و خشکسالی و تجاوز افراسیاب را از ایران برطرف کرد؛
7. سیاوش و فرزندش کیخسرو در این روز از مادر زاییده شدند؛
8. کیخسرو در این روز پادشاهی را به لهراسب سپرد؛
9. زرتشت در این ایام به دنیا آمد و در همین روز از طرف خدا برگزیده شد؛
10. شاه گشتاسب و بانو کتایون و جاماسب در این روز دین زرتشت را پذیرفتند؛
11. غلبه کاوه آهنگر بر ضحاک و روز تاجگذاری فریدون و اسارت ضحاک در کوه دماوند.
منابع:
1. نوروز و بنیاد نجومی آن در همبستگی با تخت جمشید / یحیی ذکاء
2. جشن های ایران باستان / حسین محمدی
3. سایت های اینترنتی و مقالات درمورد نوروز
_________________
به گرداگرد میهنم
حصاری از سرود و زمزمه خواهیم کشید
کبوتران خسته را
به خواب گندم و آشیانه فرا خواهیم خواند
--------------------------------------
نوروز
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخشهای کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار میشود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.
عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن میتواند ساعتها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.
پیشینه ی نوروز
به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها میروند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.
روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.
در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود.
در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.
آیین های نوروزی
از جشنهای متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشنهای اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.
نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.
خانه تکانی
خانه تکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.
چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.
وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.
کارت شادباش
کاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند.
دید و بازدید
ید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... میروند.
روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا میرسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر میزنند و دیدارها تازه میکنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت میشمارند و راه آشتی و دوستی در پیش میگیرند.
مسافرت نوروزی
از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر میکنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر میروند و دیگران را به شام و ناهار دعوت میکنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد میروند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز میگردند.
دیگر آیین ها
آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.
تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه میافتادند و اشعاری در باره نوروز میخواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:
باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...
این پیکهای نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا میگرفتند و سورسات نوروزی خود را جور میکردند.
تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمانهای شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان میداد.
آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع میدانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن میپرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.
حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:
| سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی | که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی |

در قرن سوم میلادی همزمان با امپراتوری ساسانی در کشورمان کلودیوس دویم ، امپراتور روم عقیده داشت که سربازان مجرد تونایی جنگیدن بیشتری دارند ، بنابراین آن ها را از حق ازدواج محروم می کرد . اما کشیشی به نام والنتیوس ( والنتاین ) مخفیانه عقد سربازان رومی با دختران مورد علاقه شان را جاری می کرد . کلودیوس هم این کشیش را زندانی کرد و در نهایت به خاطر عقد عشاق اعدام شد و سمبلی شد برای عشق .
در ایران باستان هر ماه سی روز بود . تمام روزها و ماه ها نیز اسم های خاص خود را داشتند . برای نمونه روز یکم اهورامزدا ، روز دویم بهمن به معنی سلامت و اندیشه که نخستین صفت خداوند است ، روز سوم اردیبهشت بهترین راستی و پاکی ، روز چهارم شهریور شاهی و فرمانروای آرمانی که خاص خداوند داناست و روز پنجم سپندارمذ .
سپندارمذ لقب ملی زمین است . یعنی گستراننده ، مقدس و فروتن . زمین نماد عشق است ، چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامن خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند .
هر ماه زرتشتی دارای سی روز است و هر گاه نام ماه با نام یکی از این روزها یکی می شود . زرتشتیان آن روز را جشن می گیرند . برای نمونه روز پنجم از ماه دوازدهم یعنی روز سپندارمذ از ماه اسفندارمذ . در این روز زنان به شوهران خود محبت هدیه می دادند و مردان نیز ، زنان و دختران را بر تخت می نشانددن و به آن ها احترام می گذاشتند .
روز سپندارمذ برابر است با روز 29 بهمن ماه و فقط چند روز با روز ولنتاین فاصله دارد . اصلا قصد نصیحت ندارم ، اما امیدوارم از سال آینده 29 بهمن روز عشق پاک ما ایرانی ها باشد نه 14 فوریه . تاریخ سپندامذگان بیست قرن قبل از میلاد مسیح است و ولنتاین سه قرن بعد از میلاد ، بنابراین حالا که دارای چنین تاریخ و جایگاهی هستیم نباید به آن بی تفاوت باشیم .
متن زیر درباره سپندارمذگان برگرفته از سایت هفته نامه امرداد :
سپندارمذگان
" سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، که در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است.
از طرفی چون این امشاسپند سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد این روز به نام و مخصوص زنان بوده.
جشنی که در این روز برگذار می شده به " سپندارمزگان" معروف است. نامهای دیگر آن "مردگیران" ، مژدگیران" می باشد.
ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود." و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته.
در این روز مردان به جهت گرامی داشت مقام زن در کردگار به آنها هدیه می دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می کردند و مردان از آنها اطاعت می کردند.
به این دلیل به این روز مردگیران می گفتند که در این جشن زنها می توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.
سپندارمذ : در اوستا "سپند آرمیتی" و در پهلوی "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی "سپندارمذ" یا "اسفند" مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی " ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند.
در گاهان ، غالبا جزء دوم آن (آرمیتی) به تنهایی آمده و یکی از فروزه های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو ، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره مزدا به شمار می رود.
این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره مزدا و در جهان استومند ، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره مزدا است و ایزد بانوان آبان (اردویسور اناهیتا)و دین و اشی از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره سری و یکی از بزرگان دیوان- دشمن اوست .
در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش دهنده آفریدگان یاد می شود و از طریق اوست که مردم برکت میابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو ، او دارنده ده هزار داروی درمان بخش است . و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است.
دکتر بهار می نویسد :
" در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین".
واژه "ساندارامت" در ارمنی (به معنی اندرون زمین) صورتی از "سپندارمذ" است.
پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می شود.گل بیدمشک را نیز ویژه او دانسته اند
توضیحات بیشتر
اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که اين روز "سپندارمزگان" يا "اسفندارمزگان" نام داشته . فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده كه در ايران باستان هر ماه رو سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مز" بوده است. سپندار مز لقب ملي زمينه. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشقه چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزه. زشت و زيبا رو به يك چشم مي نگره و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي ده. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مز يا اسفندار مز نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مز نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست
سپندار مزگان جشن زمين و گرامي داشت عشقه كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران رو بر تخت شاهي می نشوندن ، به اونها هديه می دادن و ازشون اطاعت مي كردند
اين ميشه حرمت واقعی زن- ببينين دين مهر يعنی چی!!
« این بود آیین پارسی و آن نیز آیین تازی که بر دار کردند دوازده هزار کودک رومشکان را در قعر باخت نبرد.»
------------------------------------------
در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.
فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند.سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.
زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.
------------------------------------------
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهانبینی ایرانیان باستان است.
------------------------------------------
روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۶ بهمنماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد.
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند.
کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود...
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و نمادی میشود برای عشق!
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود
از چند سال پیش در ایران صحبتهایی مبنی بر آمیختن والنتاین با سنتهای اسلامی به گوش میرسد.
محمدرضا زائری، روحانی محافظه کاران، از پیشنهاد دهندگان طرح نامگذاری روز اول ازدواج علی (امام اول شیعیان) و همسرش فاطمه، به عنوان روز عشق ورزی بود.
محمد علی ابطحی معاون پارلمانی سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران، از جمله افراد حکومتی بود که روز والنتاین را در وبنوشت خود تبریک گفت. این تبریک با واکنشهای تندی روبرو شد.
------------------------------------------
توجه
متن تمام جشن هایی که امروز در اروا و آ مریکا برگززیر از سایت مردمان برداشت شده . دقت کنید متن زیر مورد تایید این وبلاگ نیز و من جهت کامل شدن این صفحه این متن را به ثبت می رسانم و می خواهم بدانید کهار می شود به نوعی به تاریخ و فرهنگ ما بازمی گردد .


* ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود.
* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:
1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز مي باشد.

2- كيوپيد(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق مي شود. كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است. كوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس ((EROS نام دارد.

3- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.

4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به زن مي داد.

6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد عشق جاوداني و پايدار است.

7- علامت"X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.
8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.
* ساليانه بيش از يك ميليارد كارت تبريك ولنتاين در سراسر جهان رد و بدل ميگردد كه 85 درصد آنها توسط زنان خريداري ميشود.


* ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود كه اغلب آنها را مردان خريداري ميكنند.
* هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك ولنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك.
* براي جشن گرفتن اين روز به يك كافي شاپ و يا براي صرف شام به يك رستوران دنج برويد.
* رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است.
* در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي كه ولنتاين با افسانه در آميخته است.
* هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 روايت در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به آنها اشاره ميكنيم.
* جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين فستيوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خداي حاصلخيزي، باروري و جنگلها روميان يك سگ و دو بز نر را قرباني كرده و از پوست آنها شلاق ميساختند. مردان با اين شلاقها به ميان مردم رفته و به هر كسي كه ميرسيدند ضربه اي با شلاق به آنها ميزدند. دختران داوطلبانه براي شلاق خوردن صف ميكشيدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازيانه هاي ساخته شده از پوست بز باروري آنها را تضمين ميكند. همچنين در اين جشن طي بزرگداشت الهه اي بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. (و يا تنها نام خود را روي برگه اي مينوشتند) مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند. (نوعي دوست يابي) اين آشنايي ها اغلب به ازدواج مي انجاميد. اين رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجيح دادند پيش از آشنايي زن را ببينند!
* كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به شهادت رسيده اند.
* ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. زماني كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمراني ميكرده. كلاديوس دريافت كه مردان مجرد از آنجايي كه همسر و خانواده اي ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بيشتر به سربازي روي آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجو تري نيز ميباشند. از همين رو ازدواج را براي مردان جوان غير قانوني و ممنوع اعلام كرد. ولنتاين كه اين حكم را ناعادلانه و ظالمانه ميپنداشت از فرمان كلاديوس سرباز زد. ولنتاين مخفيانه عشاق جوان را به عقد يكديگر در مي آورد. هنگامي كه اين عمل ولنتاين بر ملا گشت كلوديوس حكم اعدام وي را صادر كرد.
* خود ولنتاين نخستين فردي بود كه براي اولين بار نامه ولنتاين را نگاشت. وي هنگامي كه در زندان بسر ميبرد دلداده دختر جواني شد كه دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان زماني كه ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: "از طرف ولنتاين تو." اين عبارت كماكان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده ميشود.
* ولنتاين در روز 14 فوريه اعدام شد. تقريبا در سال 269 پس از ميلاد. به گراميداشت وي كليسايي در سال 350 پس از ميلاد بنا گرديد كه پيكر وي نيز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاين سالروز مرگ و خاك سپاري ولنتاين ميباشد.
* پاپ اعظم GLASIUS فردي بود كه روز 14 فوريه را، در سال 498 پس از ميلاد، روز ولنتاين (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وي اين روز را جايگزين آيين كفرآميز لوپركاليا كه مختص كافران بود كرد. وي در گلدانها عوض نام دختران اسامي مقدسين مسيحي را نهاد. و با اين كار به لوپركاليا تقدس بخشيد. در اين آيين مرد و زن هر دو يك نام قديس را از گلدان بيرون ميكشيدند كه ميبايست تا آخر سال خصوصيات اخلاقي آن قديس را الگو قرار داده و در خود متجلي مي ساختند.
* روايت ديگر: در دوران كلاديوس مسيحيت به شدت سركوب ميشد. ولنتاين نه تنها كشيش و مبلغ مسيحيت بود بلكه رهبر جنبش زير زميني مسيحيان نيز بود. اغلب كشيشها در اين دوران زنداني و سپس اعدام گرديدند. ولنتاين پس از به زندان افتادن دختر نابيناي زندانبان خود را شفا ميدهد. كلاديوس پس از اينكه از اين خبر مطلع ميگردد به خشم آمده و دستور ميدهد سر وي را از تنش جدا سازند.
* كهن ترين نامه و شعر ولنتاين توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وي زماني كه در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر ميبرد اين نامه را براي همسر خود نوشت.
* روايت ديگر حاكي از آن است كه ولنتاين يك مسيحي بوده كه عاشق كودكان بوده. اما از آنجايي كه وي از پرستش خدايان سر باز ميزده به زندان فرستاده ميشود. اما كودكان كه به وي علاقه مند بودند دلتنگ وي شده و براي وي پيامهاي مهر آميزي مينوشتند. اين كودكان نامه ها را از لابه لاي ميله هاي زندان به درون سلول ولنتاين مي انداختند. وي در سال 14 فوريه 269 پس از ميلاد اعدام شد.
* برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند.
* برگزاري جشن ولنتاين امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز گرديده است.
* ابتدا كارتهاي تبريك ولنتاين را هر كس خودش تهيه ميكرد اما از سال 1800 كارتهاي تبريك ولنتاين تجاري به بازار عرضه گشت. البته اين كارتها نيز دست نوشته و داراي نمادهاي ولنتاين نقاشي شده بودند. سپس كارتهاي تبريك چاپي جايگزين آنها گرديد.
* در گذشته دور در ايتاليا و انگليس رسم بر آن بود كه زنان مجرد پيش از طلوع آفتاب روز ولنتاين از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود مي ايستادند تا مردي از مقابل پنجره آنان عبور كند. اعتقاد بر آن بود كه با اولين مردي كه در آن روز ببينند، ظرف يكسال ازدواج خواهند كرد. شكسپير نيز در نمايشنامه هملت به اين باور اشاره كرده است.
* در برخي كشورها رسم بر اين است كه مردان جوان روز ولنتاين لباس به زنان هديه ميدهند. چنانچه زن آن لباس را براي خود نگه دارد نشانه آنست كه زن خواهان ازدواج با آن مرد است.
* در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستين لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شويد.
* در زمانهاي گذشته در ولز چنين مرسوم بود كه در سالروز ولنتاين قاشقهاي چوبي به يكديگر هديه بدهند. روي اين قاشقهاي چوبي معمولا نقش قلب و كليد و قفل كنده كاري شده بود. معني اين كنده كاريها چنين بود: "تو قلب مرا گشوده اي" يا "كليد دروازه قلب من دست توست."
* برخي باورهاي آميخته با خرافات نيز در رابطه با روز ولنتاين وجود دارد. اگر در اين روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد كرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسيار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.
* كودكان انگليسي در صدها سال پيش در اين روز مانند بزرگترها لباس بتن ميكردند و خانه به خانه به ترانه سرايي و آواز خواني ميپرداختند.
* اما در ژاپن روز ولنتاين به گونه اي ديگر مرسوم است. روز ولنتاين اين دختران هستند كه بايد به مردان شكلات هديه بدهند. زنان شاغل به اجبار بايد به تمام همكاران مرد خود بويژه رييس خود شكلات هديه بدهند. اما در روزي موسوم به "روز سفيد"(WHITE DAY) كه تاريخ آن 14 مارس ميباشد مردان براي جبران محبت خانمها به آنها هديه ميدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هديه مردان معمولا يك لباس زنانه سفيد رنگ است.
* در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چيني ها محسوب ميگردد. اين روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. اين روز فستيوال دختران نيز ناميده ميگردد. در اين روز مردم چين به ستاره ها خيره ميشوند. دختران نيز دعا ميكنند تا كدبانوهاي با كفايتي در آينده شوند و همچنين شوهر مناسبي نصيبشان گردد. پسران مجرد نيز دعا ميكنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بيابند.
* بنابراين روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود .
------------------------------------------
متن زیر از وبلاگ دادگان اتخاب شده :
تصحیح یک اشتباه تاریخی
(وَلِنتَین ایرانی:بیست ونهم بهمن یا پنجم اسفند؟)
در14 فوریه(بیست و پنجم بهمن ماه) هر سال، در بسیاری کشورهای جهان،تحت نام سنت وَلِنتَین(St.Valentine) ،آبنبات،گل،کارت و هدایای فراوان میان عشاق رد و بدل می گردد.روز وَلِنتَین اغلب با تبادل متقابل نامه های عاشقانه به شکل کارتهای وَلِنتَین مقارن می گردد.نمادهای جدید این روز،قالبهایی به شکل قلب و تصویر خدای عشق به صورت بالدار است.از قرن نوزدهم میلادی،نگارش نامه های عاشقانه جای خود را به تبادل کارت میان عشاق داد.انجمن کارت تبریک ایالات متحده امریکا(The U.S. Greeting Card Assosiation) بر آن است که تقریباً 1 میلیارد کارت وَلِنتَین به طور سالانه در سرتاسر جهان مبادله می گردد و از این روی،پس از کریسمس،دومین روز از حیث حجم ارسال کارت به شمار می رود.انجمن مذکور تخمین می زند که 85 درصد کل خریداران کارتهای وَلِنتَین،زنان هستند.1در ایالات متحده امریکا شرکت بازاریابی روز وَلِنتَین،آنرا به عنوان تعطیل رسمی اعلام داشته است.برخی نیز بر آنند که 14 فوریه،روز آگاهی و هوشیاری اشخاص مجرد است.
در ارزیابی ریشه های تاریخی این روز،از آنجا که افسانه سنت وَلِنتَین،کاملا واضح نیست،بدین ماجرا به دیدی افسانه ای می نگرند.یک افسانه او را چونان کشیشی ترسیم می سازد که از قانون امپراتور روم کلاودیوس دوم(Claudius II) که مقرر می داشت مردان جوان مجرد باقی بمانند،سرپیچی کرد.استدلال گشته است که امپراتور،کلاودیوس دوم،از آنجا که برآن بود مردان متأهل سربازان جنگاوری نیستند، قانون مزبور را برای توسعه ارتش خویش مقرر داشت.کشیش وَلِنتَین به گونه ای مخفی مراسم ازدواج را برای مردان کاتولیک به اجرا در می آورد.شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم،به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً 40 سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول،موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت.هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، وَلِنتَین را دستگیر و زندانی کرد.کلاودیوس به منظور منصرف ساختن وَلِنتَین از باور خویش،به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد.این در حالی بود که وَلِنتَین نیز به گونه ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد.هنگامی که وَلِنتَین در زندان به سر می برد،یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می گفت و درست پیش از آن که وَلِنتَین به اعدام محکوم گردد،برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود:((از طرف وَلِنتَین تو!)).افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که وَلِنتَین را به زندان افکندند،مردم برای وی یادداشتهایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می کردند می فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد.به دیگر سخن،بنیاد تاریخی کارت وَلِنتَین همین امر است.کشیش وَلِنتَین در 14 فوریه 270میلادی (در برخی روایات 269 و مطابق با برخی روایات دیگر 273 بعد از میلاد) اعدام شد و بدین روست که در کشورهای جهان،به ویژه کشورهای اروپایی و امریکای شمالی،مراسم روز وَلِنتَین همه ساله در 14 فوریه برگذار می گردد.
برخی بر آنند که وَلِنتَین فراتر از سنتی غربی است که پیش از این در بسیاری کشورهای جهان موجود بوده است.در کشور چین،روزی مشابه وَلِنتَین موجود است که تحت عنوان ((شبِ هفتها)) نامیده می شود.برابر با افسانه ای چینی، پسر گاوچران و دختر بافنده،در هفتمین روز هفتمین ماه از تقویم قمری در آسمان با یکدیگر ملاقات کردند.آخرین ((شبِ هفتها)) در 30 اوت 2006 بود.روایتی دیگر از این روز با اندکی تفاوت نسبت به چین،در ژاپن نیز موجود است که از آن،به عنوان ((تاناباتا)) یاد می گردد و برابر با هفتم ژوئیه تقویم خورشیدیست.در کشور مصر،روز عشق دیگری موجود است که برابر با چهارم نوامبر هر سال است.در کره جنوبی،در 11 دسامبر هرسال،روزی تحت عنوان ((روز پِپِرو)) موجود است که در آن زوجهای جوان هدایایی را به یکدیگر تقدیم می کنند.
بسیاری از محققان بر آنند که وَلِنتَین ایرانی روز سپندارمذگان است.تلفظ واژه اِسپَندارمَذ،در زبان اوستایی، ((سپَنتا آرمَئیتی)) و در زبان پهلوی ((سپَندارمَت)) است که در پارسی دری،سپندار مذ،اسپندارمذ،اسفندارمذ و سفندارمذ نیز تلفظ می گردد.((سِپَنت)) در زبان اوستایی، به معنای مقدس و صفت است که بعدها به ((آرمَئیتی)) متصل گشته است که خود مرکب از دو جزء است:نخست،اَرِم،به معنای درست،آنچنانکه باید و شاید و به جا که قید است و دو دیگر،متی به معنای اندیشیدن.در ترکیب اَرِم و متی،میم به ادغام حذف و واژه ((اَرِمَتی)) یا ((آرمَئیتی)) ایجاد گشته است که نخست به معنای ((اندیشه درست)) و سپس در گذرگاه تاریخ با تحول معنایی به معنای فروتنی،بردباری و سازگاری گشته است و ((سپَنته آرمَتی)) یا ((سپَنتا آرمَئیتی)) به معنای بردباری و فروتنی مقدس است.در ((ودا))،کتاب مقدس هندوان نیز ((آرمتی)) آمده است.در یک موضع از ((ریگ ودا)) و گاه نیز در ((اوستا)) این واژه به معنای زمین نیز به کار رفته است و در پهلوی آنرا خرد کامل ترجمه کرده اند.((اِسپَندارمَذ)) یکی از امشاسپندان2هفتگانه آیین زرتشت است که در عالم معنا،مظهر مهربانی،شکیبایی و فروتنی اهورامزدا و در جهان جسمانی فرشته ای موکل بر زمین است و بدانروی آنرا مؤنث دانسته،دختر اهورا مزدا خوانده اند.سپندارمذ موظف است تا زمین را خرم و آباد و پاک و بارور نگاه دارد.هر که به کار کشت پردازد و خاکی را آباد سازد خشنودی اسپندارمذ را فراهم ساخته است.کلیه خشنودی و آسایش در روی زمین،سپرده به دست اوست.مانند خود زمین این فرشته،شکیبا،بردبار و مظهر وفا،اطاعت،صلح و آرامش است.ایزد آبان و ایزد دین و ایزداَرد از همکاران و یاران اویند.دیو ناخشنودی و خیره سری موسوم به تَرومَییتی،همستار یا رقیب و دشمن بزرگ سفندارمذ محسوب است.آخرین ماه سال(اسفند) و پنجمین روز ماه،موسوم به سپندارمذ است.ابوریحان بیرونی بر آن است که در ایران باستان در این روز جشن می گرفته اند و آنرا ((اِسپَندارجشن)) می نامیدند و از آنجا که این عید به زنان تخصیص داشته،از شوهران خود هدیه دریافت می کرده اند،از این رو به جشن ((مِژدگیران))،به معنای مُزدگیران معروف بوده است.3 همچنین در برهان قاطع آمده است:(([اسپندارمذ] تمام روز پنجم از هر ماه شمسی است و پارسیان این روز را در این ماه مبارک شمرند و عید کنند و جشن سازند بنا بر قاعده کلیه ای که پیش ایشان متداول است که چون نام ماه با نام روز موافق باشد آن روز را عید کنند؛نیک است در این روز جامه پوشیدن و درخت نشاندن.)) و نیز مسعود سعد سلمان در این باره گوید:
سپندارمذروز خیز ای نگار سپندآر ما را و جام می آر
به هر تقدیر اسپندارمذ به چهار معناست:فرشته موکل بر درختان و بیشه ها و تدبیر امور و مصالحی که در ماه و روز اسفندار واقع گردد؛نام ماه دوازدهم از سال خورشیدی؛ زمین و مدت ماندن آفتاب در برج حوت.4
تا بدینجای کار میان محققان اختلافی نیست؛اختلاف از زمانی آغاز می گردد که برخی به گونه ای نادرست بر آنند که ((اِسپَندارجشن)) برابر با 29 بهمن ماه هرسال است.متاسفانه این اطلاعات نادرست در سایتهایی نظیر ویکی پدیا نیز درج گشته است که از تمامی اربابان تفکر و اندیشه که دستی بر قلم دارند انتظار می رود تا این خطای فاحش تاریخی را به مسؤولان ذی ربط،خاطرنشان سازند.اشتباه مذکور از آنجا نشأت می گیرد که از آنجا که در تقویم کهن پارسی،ماههای سال سی روز بوده اند و در انتهای تقویمها پس از پایان ماه اسفند،پنج روز اضافه می گشته،و با تبدیل شش ماه نخست سال به ماههای سی و یک روزه،این مسأله نیز برطرف گشته است،لذا باید از تاریخ ((پنجم اسفند ماه))،شش روز کم شود و بدین روی شایسته است تا روز ((بیست ونهم بهمن ماه))،روز((اِسپَندارجشن)) یا وَلِنتَین ایرانی نامیده شود.توضیح آن که پنج روز مذکور را در تقویم پارسی کهن،((خمسه مسترقه)) یا ((پنجه دزدیده)) می نامیدند و بنا بر برهان قاطع،وجه تسمیه به دزدیده از آن جهت است وزیر یکی از پادشاهان حاصل این پنج روز را در تمام ممالک او به حساب نمی آورده است که البته در صحت این روایت نیز جای تردید است.به هر تقدیر از آنجا که طول تمامی ماههای پارسی، سی روز و 12 ماه سال برابر با 360 روز بوده است در آخر اسفندارمذ،ماه دوازدهم،پنج روز بدان می افزوده اند تا سال،تکمیل گردد و آنرا پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه می نامیدند.در واقع،پنج روز مذکور را بدون آن که جزء ماه بدانند جزء سال می دانستند.آرام آرام با گسترش دانش گاهشماری در ایران،متخصصان بر آن گشتند که از آنجا که کشور پهناور ایران،در نیمکره شمالی قرار دارد و دورانِ میانِ اعتدال خریفی تا اعتدال ربیعی،کوتاهتر از دورانِ میان اعتدال ربیعی تا اعتدال خریفیست،خمسه مسترقه را میان شش ماه نخست سال سرشکن کردند تا مشکل گاهشماری از میان برود.5همین مسأله در گاهشماری میلادی نیز به گونه ای دیگر مورد رسیدگی قرار گرفته است و اگر روزهای ماههای دسامبر و ژانویه 31 روز است،طول ماه فوریه به 28 روز تقلیل یافته است و موارد دیگر که به طور تفصیل وارد نمی گردیم.با توجه به قدمت کهن و طولانی ((اِسپَندارجشن))،باید خاطر نشان گشت که برابر با فرهنگ دهخدا،پیش از آنکه خمسه مسترقه را به پایان اسفندماه بیاورند،آنرا به نامهای اَهنَوَد،اَشتَوَذ،اِسفَندمَذ،خِشت و هَشتویش در پایان ماه هشتم یعنی ماه آبان می افزودند که مطابق با این استدلال،از آنجا که ماه آبان،از حیث زمانی مقدم بر بهمن ماه است و دیگر موردی ندارد تا 6 روز از پنجم اسفندماه کاسته گردد،دانستن 29 بهمن به عنوان ((اِسپَندارجشن))،عقیده ای مردود است.با توجه به استدلالات فوق به نظر می رسد که روز((اِسپَندارجشن)) یا وَلِنتَین ایرانی همان روز پنجم اسفندماه است که به غلط آنرا 29 بهمن دانسته اند.
امیرعباس امیرشکاری
آسمان روز از بهمن ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی
---------------------------------------------------------------------------------------
1-American Greeting Card Assosiation Website
(http://pressroom.americangreetings.com/archives/val07/valbiz07.html)
2-اَمشاسپَند در برهان قاطع و فرهنگ آنندراج به معنای فرشته و مَلِک آمده است. در اوستا نیز به صورت ((اَمِشَه سپَتَه)) آمده که مرکب از دو جزء است؛جزء نخست، ((اَمِشَه)) مرکب از ((اَ)) علامت نفی و ((مِشَه)) از ریشه ((مَر)) به معنای ((مردن)) است و جزء دوم ((سپنته)) یا ((سپته)) به معنای مقدس است که در مجموع ((جاودان مقدس)) معنا می دهد.شماره امشاسپندان یا ((مِهین فرشتگان)) هفت است که نام شش تای آنها در ضمن ماههای دوازده گانه کنونی مندرج است:وَهومَن به معنای بهمن،اَشَه وَ هیشتَه به معنای اردیبهشت،خشثره و ائیریه به معنای شهریور،سپَنتَه اَرمَئیتی به معنای سپندارمذ یا اسفند،هَئوروَتات به معنای خرداد و اَمِرتات به معنای مرداد.در آغاز پیدایش مزدیسنا،در رأس این شش،((سپنتا مینیو)) یا ((سپنتا مینو)) به معنای خرد مقدس قرار داشت که بعدها به جای او اهورا مزدا را گذاشتند و گاه نیز به جای اهورا مزدا،سروش را نهادند.درگاثاها کهنترین بخش اوستا،نام امشاسپندان به کرات ذکر گشته که هر یک از آنان مظهر یکی از صفات اهورا مزداست و حتی به وجهی شاعرانه به هر یک از این مظاهر صفات الهی،پاسبانی و حفظ قسمتی از عالم هستی سپرده شده است تا در امر پروردگار عالم به کار برند.(ر.ک.دکتر معین،مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی،صص158-157)
3-پورداوود،یشتها،ج1،صص95-93
4-موید الفضلاء می گوید:
باد عمر و ملک او چون مهر و آبان همنشین تا ز اسفندارمذ مه را به فروردین برند
5-به دلیل توازن میان فواصل اعتدال بهاری و اعتدال خریفی،شش روز از انتهای اسفندماه به طور مساوی میان شش ماه اول سال توزیع گشت.اسفند بیست ونه روزه شد تا در هر سال کبیسه،روزی بدان افزوده گردد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
جشن اسپندگان یا اسفندگان یا سپندارمذگان یکی از جشنهای ایرانی است که در بیست و نهم بهمن ماه برگزار می شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زمین و بانوان میدانستند.
در گاهشماری های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی میآفرید.
روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند. «سپندارمذگان» جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. روز «سپندارمزد» جشن زمین و گرامیداشت مقام زن است.
روز پنجم اسفند در همه گاهشماری های ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته میشود
--------------------------------------------------
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
-----------------------------------------
کلمات کلیدی : سپندارمذگان - اسپندگان - ولنتاین - وانتاین - عشق - اسفندارمذگان
------------------------------------------
------------------------------------------
آخرین به روز رسانی در ۳۰ بهمن ۱۳۸۶
فارسی زبان مادری ما ایرانیان دیگر رو به فراموشی است و ما ایرانیان نیز به از بین رفتن آن کمک می کنیم . هر چند شاید نتوانیم جلوی این کار را بگیریم ، ولی می توانیم از سرعت آن بکاهیم .
چندی از کلمات غیر فارسی و هم تراز های آن ها بر اساس ترتیب حرف های الفبا مشاهده می کنید . به امید روزی که دیگر کلمه های غیر فارسی در ایران دوست داشتنی استفاده نشود .
اثر = کارآيی
اجمال = کوتاه
اجر ا= انجام
احتراما = با بزرگداشت
تاریخچه یلدا در سنت ایرانی

یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا می شود ، سابقه دور و درازی دارد . رسم و رسومات شب یلدا مخصوص آریایی هاست و از این شب به عـنوان شب زایش خورشید یا شب تولد نور یاد شده است . این تغییر در فـرهنگ آریایی قدمتی بالغ بر هزار سال دارد . گذشتگان ما که پایه و اساس زندیگشان بر کشاورزی و شبانی استوار بوده و در طول سال ، با سپری شدن فـصول و تضادهای طبیعی موسمی برخورد داشته اند ، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز وشب و جهت و حرکت و قـرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فـعالیت هایشان را با آن تنظیم می کرده اند .
برای مشاهده مطالب بهتر روی مشاهده متن کامل کلیک کنید .
نمی دانم چگونه بگویم ایران را دوست دارم و به آن عشق می ورزم . کشوری که در سالیان درازی که پذیرای ملل و قوم های مختلف بوده پستی ها و بلندی های زیادی را تجربه کرده . بی شک نقطه عطف آن پادشاهی پادشاهان هخامنشی است که سبب غرور ما نیز می شود . کسانی چون کوروش که شخصیت افراد را به دین و مذهبشان ترجیح می داد . کسی که پس از پیروزی بر قومی با لباسهای دینی آن قوم در شهر گشت می زد . کسی که مردم را در انتخاب دین آزاد می گذاشت . کسی که اولین قواعد را برای دفاع از حقوق بشر نوشت .و یا کسانی چون داریوش که ایران را به ۳۰ ساتراپی تقسیم کرد . کسی که تخت جمشید را با آن عظمت احداث نمود و برخلاف قواعد معمول از برده استفاده نکرد . هر کارگر بر اساس توانایی هایش حقوق می گرفت . مردان در زمان وی برتری نسبت به زنان نداشتند . چه دوران خوبی داشت ایران عزیز .
ولی نقاط تاریک تاریخ ایران قطعا از زمانی آغاز شد که قومی به دور از تمدن بشری به آن حمله ور شد تازی ها . تازی ها قومی که پختن گوشت را بلد نبودند . قومی که هیچ از تمدن و تاریخ نمی دانستند به ما حمله ور شدند . قومی که سالیان سال به بت پرستی می پرداختند . قومی که مورد لطف خداوند دانا قرار گرفت . عمر جانشین پیامبر و خلیفه وقت دستور جهاد داد اما مگر جهاد شرایط ندارد ؟ تازی هایی که ما را به جرم آن که خدا را در آتش می دیدیم به جرم آنکه آتش را به عنوان مظهری از خداوند یکتا می دانستیم مجازات کردند . مجازاتی که فرهنگ چندین هزار ساله ما را تغییر داد . قومی که زنان ما را به تاراج بردند . مسلمانان برای چه در کشور ما بودند ؟ برای آزادی ما یا برای از بین بردن فرهنگ و آزار و اذیت مردمان ما ؟ قومی که تمدنی چند هزار ساله ما را که به دست افرادی چون کوروش و داریوش برای ما ساخته شده بود را از بین برد و ما را به این روز انداخت . قومی که در سر راه خود هر زرتشتی را می کشد و سبب مهاجرت زرتشتی ها به شرق شد . هر چند تازی ها هیچ وقت آدم نمی شوند ولی اگر بر فرض محال شدند آن را مدیون لطف خداوند و تمدن ما هستند .
قوم تازی آمد ولی با رشادت های ایرانیان ناسیونالیست آن زمان مجبور به ترک سرزمین های آباد ایران شد . ایران عزیز با افرادی چون ابومسلم خراسانی که گویا نسبش به گودرز پسر گشیاد می رسد به استقلال رسید . هر چند پیش از آن هم امور مهم مملکتی بر عهده خود ایرانیان بود . ایرانیان سعی در بهبود وضعیت خویش داشتند ولی به دلیل وجود نداشتن حکومتی واحد و قدرتمند نمی شد به آن رسید . تا اینکه در نهایت در زمان سلجوقیان که خود قومی مهاجر بودند مغولان به سرداری چنگیز خون ریز به همسایگی کشورمان رسید . به علت وجود نسبت های خانوادگی ای که بین شاه سلجوقی و استانداران وقت وجود داشت . قوم مغول به کشورمان حمله ور شد و شهرهای آبادی چون نیشابور را به آتش کشید . تفاوت این قوم با تازی ها در این بود که آن ها دیگر کسی را نمی گرفتند تا از وطنش دورش کنند یا به دختران و زنان ما تجاوز نکردند بلکه آن ها را کشتند . این قوم که قومی به مراتب وحشی تر و خون خوارتر از تازی ها بودند پس از مدتی تحت تاثیر فرهنگ غنی ایران قرار گرفتند و رام شدند . آن ها با وزرای ایرانی خود که اکثرا افرادی لایق کاردان وباتجربه بودند دست به سازندگی زدند که از ذات قوم مغول و سردار آنها چنگیز بسیار بعید است .
مردم ایران باز هم به استقلال رسیدند ولی به قدرت رسیدن کشورهای غربی که آن ها هم با فرهنگ ایران زمین دارای تمدن شده بودند بار دیگر سبب تفرقه میان قومی شد که دیگر امید خود را از دست داده بودند . قومی که زود گول می خورد . قومی که حرفهای دروغ پادشاهان و رهبران دروغین خود را خیلی زود باور کرد . معاشرت با اقوام پایین سطح تر موجب شد مردم عادی ما نیز مانند آن ها بیندیشند و مانند آن ها فکر کنند و حالا در حالی که قرن ها از آن زمان های تاریک گذشته هنوز اثرات آن در مردم ما دیده می شود . مردمی که با دید کور رای می دهند . مردمی که دروغ های بعضی از مسئولین را به سادگی باور می کنند و ... .
تمام این ها را نوشتم تا بگویم ایران امروز برای رسیدن به روز های اوج نیاز به همکاری و همدلی دارد . تفرقه میان ما ایرانیان همان چیزی است که دشمنان ما می خواهند ببینند .
آخرین به روز رسانی در ۱۷ آبان ۱۳۸۵
اسکندر آتش زد این ها ویران می کنند
دیروز کتاب های ایران را به آب شستند
امروز می خواهند تخت جمشید و آرامگاه کوروش بزرگ را به آب بسپارند
نوشته: هوشنگ معین زاده
به نقل از نیمروز لندن
شماره 861 چهارآذر ماه 1384
من هم مانند بسیاری از ایرانیان، فریاد تاریخ سرزمینم را که از زبان و قلم«شکوه میرزادگی و اسماعیل نوری علا» بیرون آمد شنیدم. دریغم آمد که با آنان همصدا نشوم و از این گوشه جهان فریادم را بدرقه طنین آوای آنها نکنم. چرا که من بر خلاف بسیاری، معتقدم که واقعیت ها را باید گفت و مرتب هم تکرار کرد تا مردم حقایق را بدانند.
با این برداشت، و در پی پرخاش از دل بر آمده این دو نویسنده و شاعر کشورمان، برای آگاهی ایرانیان و مردم جهان، لازمست یکی دیگراز واقعیت های تلخ تاریخ ایران را به گفته آنها افزود. آن اینکه بازماندگان همان هایی که«دیروز کتاب های ایران را به آب شستند، امروز می خواهند تخت جمشید و آرامگاه کوروش بزرگ را به آب بسپارند» تا با از بین رفتن این آثار باقی مانده از گذشته پر افتخار ایران، بتوانند دروغشان را که«ایرانیان پیش از اسلام فرهنگ و تمدنی نداشتند»، راست جلو دهند.
از عجایب روزگار اینکه فریاد این دو ایرانی دور از وطن، زمانی طنین انداز شد که در یکی از بزرگترین موزه های لندن، آثار دوران هخامنشی،«اولین امپراطوری تاریخ جهان» به نمایش گذاشته شده است، آثاری که عظمت و جلال و شکوه آن، باعث حیرت همه جهانیان گردیده است.
این واقعیت را همه می دانند که اسکندر تخت جمشید را به آتش کشید. اما مورخین می نویسند:«این فاتح جوان و پر آوازه، پیش از آتش زدن تخت جمشید، بسیاری از آثار علمی، فرهنگی و هنری ایران را به یونان فرستاده و مقدار زیادی از آنها نیز به اسکندریه برده شد بود. بسیاری از پژوهشگران نیز بر این باورند که تأثیر همین آثار به یغما برده شده از ایران، یکی از علل و اسبابی بود که حوزه اسکندریه سده ها به صورت مرکز علمی جهان در آمد و به فرهنگ و تمدن بشریت نیز سود رساند.
در عین حال، اسکندر و میراث داران او همچون بطلیموس، هرگز منکر فرهنگ و تمدن والای ایران نبودند، بلکه با دیده احترام به ایران و ایرانیان و تمدن شکوهمند این سرزمین و مردم آن نگاه می کردند.
اما برعکس، در تازش اعراب، آنها نه تنها همه ایران را ویران کردند، بلکه با به آب شستن آثار پدران ما، به عمد خواستند و هنوز هم بازماندگانشان می خواهند ثابت کنند که ایران قبل از اسلام، صاحب فرهنگ و تمدن نبوده و سهمی هم در ایجاد تمدن جهانی نداشته است.
حال آنکه آثار باقی ماند از دوران قبل از اسلام ایران، به روشنی نشان می دهد که بیش از هزار سال قبل از ظهور اسلام، ایران در تمام زمینه های علمی، فرهنگی و هنری یکی از سرآمدگان جهان باستان و از پایه گزاران تمدن بشریت بوده است. در این باره گفته ها ونوشته ها بسیار است و خوشبختانه آنچه هم در این زمینه ها نقل شده، از ایرانیان نیست که آنرا نادرست بدانیم، بلکه سخن و نوشته های از کسانی است که هر یک در رشته های گوناگون پژوهش های تاریخی و باستان شناسی از نامدارن جهان بودند. مهمتراز همه اینکه در دنیای اسلام نیز مورخینی به گذشته پر افتخار ایران اشاره کرده اند، که اکثراَ غیر ایرانی بودند.
مرا کاری به آن عده از مغرضین نیست که درلابلای متونهای گذشته سر می دوانند تا نادرست بودن«سوزاندن و به آب شستن» ذخائر علمی و فرهنگی و هنری «مصر و ایران» را ثابت کنند. گله ام از پژوهشگران ایرانی است که وقایع و حوادث تاریخی کشورمان را به روشنی بررسی و بازگو نمی کنند. به همین دلیل نیز بسیاری از حقایق تاریخی ما در اثر این غفلت و سهل انگاری خود ما برای همگان پنهان مانده است.
از جمله حقایق تاریخی که سعی فراوانی در تحریف آن شده، اینست که اعراب هرگز کتاب های اسکندریه و کتاب های کتابخانه های ایرانی را معدوم نکرده اند! در حالیکه در همین زمینه، مورخین نامدار تاریخ اسلام می نویسند:
- در فتح مصر، وقتی عمروبن العاص بر ذخائر علمی اسکندریه دست یافت، از عمر بن الخطاب راجع به آنها دستور خواست. پاسخ او چنین بود:
- « اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست با وجود آن (قرآن)استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خداست حاجتی بدان نیست به نابود کردن آنها اقدام کن». چون این فرمان به عمرو بن العاص رسید شروع به تقسیم کتب میان گرمابه های اسکندریه کرد تا در تون های آن حمام ها بسوزنند. استفاده از این کتب برای گرم کردن گرمابه ها شش ماه زمان گرفت
در فتح ایران نیز همین حادثه تکرار می شود. سعد بن ابی وقاص، وقتی از عمر در باره کتاب های کتابخانه های ایران دستور می خواهد، عمر بن الخطاب می نویسد:«آنها را در آب افکن، زیرا اگر متضمن هدایت باشد، خداوند ما را با کتابی که راهنما تر از آنهاست هدایت کرده و اگر مایه گمراهی باشد خداوند ما را از آن بی نیاز ساخته است». (1)
شگفتی قضیه در اینجاست که از دو سرزمین، از دو سردار فاتح، دو پرسش مشابه به خلیفه مسلمین می رسد و دو پاسخ مشابه نیز به هر دوی آنها داده می شود. با این تفاوت که مورخین می نویسند:«در مصر کتاب ها را به آتش سپردند وآب حمام ها را گرم کردند، ولی در ایران کتاب ها را به آب سپردند و در آب شستند».
سوزاندن کتاب ها در مصر و به آب شستن و به آب سپردن کتاب ها در ایران، این پرسش را در ذهن هر انسان اهل تعمق بوجود می آورد.:«چرا در مصر آثار علمی و فرهنگی و هنری را به آتش و در ایران به آب سپردند؟». اگر به دلایل آنها پی ببریم، «واقعیت داشتن»و«واقعیت نداشتن»این دوحادثه تاریخی برایمان روشن می شود. چون پژوهشگران خبر را در اختیار ما گذاشته اند، ولی علت آنرا برایمان روشن نکرده اند و همین روشن نبودن علت، سبب تحریف این دو واقعیت تاریخی توسط بسیاری از مغرضینی شده که می خواهند چهره اسلام را از صدماتی که به تمدن های ملل دیگر زده اند پاک سازند
بسیاری از پژوهشگران می دانند و نوشته اند که در زمان تازش اعراب هنوز کاغذ به گونه ای که امروز هست از چین بیرون نیامده و به ایران و سایر کشورها نرسیده بود. غیر از چین نیز تنها جائی که ما نشانه ای از کاغذ داریم، کاغذ «پاپیروس» مصر است.
مصریان از زمان های بسیار دور(سلسله های فراعنه)کاغذ پاپیروس را اختراع و آثارشان را روی این نوع کاغذ می نوشتند و نگهداری می کردند. کاغذ پاپیروس به کار سوختن می خورد. لذا، عمربن الخطاب برای نابودی کتاب های مصر دستور سوزاندن آنها را می دهد و یا خود سردار فاتح مصر، آنها را، می سوزاند.
اما در ایران، تا زمان منصور دوانقی دومین خلیفه عباسی هنوز کاغذ از چین به ایران نرسیده بود و ایرانیان باستان و حتی در عهد و ایام ساسانی، آثار علمی و فرهنگی و هنری خود را یا روی پوست حیوانات و یا روی لوحه های گلی می نوشتند و نگهداری می کردند. از میان بردن آنها هم جز با به آب شستن پوست حیوانات و به آب سپردن الواح گلی مقدور نبود. لذا، در ایران الواح را به آب سپردند و نوشته های روی پوست را با آب شستند.
بنابراین، با بر ملا شدن«چگونگی»از بین بردن ذخائر علمی و فرهنگی و هنری ملل مختلف و بویژه دو تمدن باستانی «مصر و ایران»، صحت قول مورخین روشن می گردد. چرا که اگر خبر این دو واقعه به صورتی که عنوان شده است،«صحت نداشت»، لزومی به توضیح دادن طرز از بین بردن آنها در دو سرزمین جداگانه به دو صورت متفاوت نداشت.
با آگاهی به این امر که متاسفانه بسیاری از هموطنان ما دروغ های اسلامزدگان وطنی را بیشتر از حقایق تاریخی می پذیرند. به نمونه های زنده ای که خود ما در زمان به قدرت رسیدن بیضه داران اسلام شاهد آن بودیم، اشاره می کنیم، تا با دیدن شباهت های آنچه در انقلاب 57 اتفاق افتاده با آنچه مورخین در باره حوادث مریوط به تازش اعراب به ایران نوشته اند، بهتر پی ببرند:
1- یکی استادان دانشگاه نقل می کرد:«پس از پیروزی انقلاب و روش شدن این که زمام امور مملکت به دست جماعت آخوند و مسلمانان قشری افتاده است، از ترس اینکه به دلیل مقام و منصبی که داشتم برای تفتیش به خانه ام بریزند، تمام کتاب ها و رساله های علمی که در خانه داشتم، همه را در صندوقی گذاشتم و در زیر زمین خانه ام دفن کردم. امروز که چند دهه از آن زمان می گذرد این کتاب ها و رساله ها همچنان در زیر خاک مدفون هستند و اگر از بین نرفته باشند، بی شک به زودی غیر قابل استفاده خواهند شد»، کاری که بسیاری از ایرانیان با کتابخانه های خود کردند..
2- پس از پیروزی انقلاب، من هم مانند بسیاری از ایرانیان وسائل خصوصی و اسناد و مدارک شخصی خود و زنده یاد برادرم(سرتیپ جواد معین زاده) را به خانه دوستی به امانت سپردم. وقتی قبل از خروج از کشور، برای وداع به خانه این دوست رفتم، از من اجازه خواست که به اتفاق هم نگاهی به وسائلی که به امانت نزد او سپرده بودم بیاندازیم .پذیرفتم و چمدان و ساک ها را گشودیم و در میان آنها نامه ها و عکس هایی بود که من و بیشتر برادرم با شاه فقید و روسای کشورهای عرب و امرای ارتش و شخصیت های مهم مملکتی داشتیم.
دوستم با پوزش از من خواست که اجازه دهم این نامه ها و عکس ها را از میان برداریم. در پاسخ او مردد بودم که به زبان در آمد و گفت:
- دوست عزیز، تو از کشور خارج می شوی، اما من ناچارم در این کشور بمانم و زندگی کنم. اگر روزی پاسداران به هر دلیل و بهانه ای به خانه ام بریزند و این نامه ها وعکس ها و نشان ها را پیدا کنند، می دانی چه بلائی به سر من و خانواده ام خواهند آورد؟
درخواست او را با کمال تأثر و تأسف پذیرفتم و این دوست عزیز در جلوی دیدگان من تمام اسناد و مدارک من و برادرم را مانند مدارک تحصیلی و دیپلم هایی که از اینجا و آنجا گرفته بودیم و نامه های تشویق آمیزی که از مقامات کشوری و لشکری داشتیم و عکس هایی که اکثراَ با امضاء صاحبان عکس ها بود، همه را پاره پاره کرد و سپس در مقابل چشمان پر از اشک من، به آتش سپرد و دود آنها به هوا فرستاد. نشان ها و مدال ها را هم به کیسه ای نهاد تا آنها را سر فرصت معدوم سازد.
3 – در طول این سه دهه که خود ما در خارج از کشور هستیم، بارها و بارها شنیده و دیده و یا خوانده ایم که آثار هنری و فرهنگی و باستانی کشورمان را در حراج های بزرگ و کوچک لندن و پاریس و نیویورک و غیره به معرض حراج گذاشته اند. از زیر خاکی ها گرفته تا تابلوهای نقاشی و کتاب های دست نوشته شده وغیره.
نمی دانم این سه موردی که به اختصار نقل شد کافی است برای اینکه بدانیم با حضور بیضه داران اسلام از گذشته های دور تا به امروز، ذخائر علمی و فرهنگی و هنری ما چه سرنوشتی پیدا کرده اند یا نه؟
برای این طایفه فرقی نمی کند که تخت جمشید به زیر آب برود یا آرامگاه کورش، بزرگ مرد تاریخ که از 2500 سال پیش سند افتخار سرزمین و پدران سرفراز ما بوده است.
از شگفتی های دیگر روزگار اینکه همه آنهایی که در طول 2500 سال گذشته به ایران حمله یا تازش یا یورش کردند، باستثنای اسکندر که در عالم مستی تخت جمشید را به آتش کشید، به حرمت مقام و منزلت کوروش بزرگ و داریوش بزرگ که از بزرگترین پادشان جهان بودند، از کنار یادگارهای بجا مانده ازآنها با احترام گذشتند، مگر تازیان و تازی تباران که حتی چشم دیدن آرامگاه انسان بزرگی مانند کوروش را هم ندارند.
با اینکه پیغمبر اسلام در کتاب خود «قرآن»بیش از هر کتابی به تورات، کتاب مقدس یهودیان نظر داشته و از آن نقل کرده است. توراتی که در چندین آیه اش با نیک ترین جملات و تحسین آمیزترین کلمات از کوروش بزرگ، به عنوان مسیح موعود نام می برد. ولی بیضه داران اسلام ناب محمدی حتی حرمت کتاب مقدس دین یهود را پاس نمی دارند و برای مسیح این دین بزرگ، یک قطعه خاک را هم روا نمی دارند.
اگر بپرسید چرا دیروز چنان کردند و چرا امروز می خواند چنین کنند؟پاسخ آن به کوتاهی اینست که: بیضه داران اسلام هیچوقت با دانش و معرفت، با فرهنگ و هنر سر سازگاری نداشتند و هنوز هم ندارند. اگر برای حکومت اسلامی ایران مقدور بود، همانند اسلاف خود تا قبل از نهضت مشروطیت و پایه گزاری ایران نوین توسط رضا شاه بزرگ، علم و دانش را برای مسلمانان فقط در سطح مکتب خانه ها کافی می دانستند. چنانکه می دانیم تا قبل از آن هر ایرانی را که به صدد تاسیس مدارس نوین می افتاد، به جرم کفر و بی دینی تکفیر می کردند. اگر برای آنها مقدور بود، تمام مدارس و دانشگاهها را می بستد و به همان شیوه مرضیه که از صدر اسلام مرسوم بود، قضاوت را به حاکمان شرع و تعلیم و تربیت را به مکتب خانه های فلان ملا و بهمان آخوند می سپردند. پرداختن به هنر را نیز به هر شکل آن حرام می شمردند که چنین هم کردند.
بی جهت نیست که با افتخار می گویند: روزی پیغمبر اسلام در دست عمر بن الخطاب ورقه ای از تورات مشاهده کرد و چنان غضبناک شد که آثار غضب بر چهره او آشکارگردید و آنگاه بر آشفت و گفت:«آیا نیاوردم برای شما بجای تورات کتاب روشن و منزه که اگر موسی زنده بود چاره ای جز پیروی از آن نداشت».(2)
واقعیت اینست که شریعتمداران اسلام در تمام ادوار تاریخ، به پیروی از احادیثی نظیر آنچه آمد، جز قرآن به هیچ نوشته دیگری التفاتی نداشتند و ندارند. از علم و هنر و فرهنگ نیز آنچنان بی بهره اند که ارزشی برای آن قائل نبودند و نیستند. وقتی می دانند که در خلافت عمر بن الخطاب فرش بی نظیر کاخ مدائن را پاره پاره کردند و پاره های آنرا میان جهاد کنندگان و بویژه صحابه پیغمبر تقسیم کردند و یا می خوانند که منصور دوانقی، دومین خلیفه عباسی با ویران کردن کاخ مدائن و کاخ های دیگر ساسانیان، پایتخت خود بغداد را بنا نهاده است. دلیلی نمی بینند که آنها برای چنین آثاری ارزش و اهمیت قائل شوند.
نگاه کنید به خرابه های طاق کسری! به تنها یادگار باقی مانده از تیسفون پایتخت افتخار آفرین سلسله ساسانی که از دست مسلمانان به چه صورتی در آمده است!
دیدن این ویرانه باقی مانده از شوکت و عظمت یک امپراطوری سرفراز جهانی، دل هر بیننده ای را به درد می آورد. چنانکه دل خاقانی را بگونه ای به درد انداخت که سروده ماندگارش را با دیدن خرابه های آن خطاب به ایرانیان بااین بیت سوزناک و غم انگیزآغاز کرد :
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان ایوان مدائن را آینه عبرت دان
بعد ار اسلام ما دهها و صدها سلسله و حکومت های بزرگ و کوچک داشتیم که امروزه به برکت تعصب و کوردلی حافظان بیضه اسلام، کمترین آثاری از آنها بجا نمانده است. غیر از مساجد و امامزداه های کوچک و بزرگ، از گذشته های خود هیچ بنایی و آثاری را آنطور که باید نتوانسته ایم نگهداری کنیم.
در همین حکومت اسلامی، بیضه داران جان بر کف اسلام ناب محمدی، علاوه بر ویران کردن مقبره رضا شاه کبیر، بنیان گزار ایران نوین، به مزار ناصرالدین شاه قاجار در حرم شاه عبدالعظیم نیز رحم نکردند. اگر به آنها فرصت و اجازه داده می شد، آخوندک بی سواد و دیوانه (صادق خلخالی) که به سبب قتل عام های فرزندان ایران«آیت الله»اش لقب دادند، شال و کلاه کرده بود که بقایای تخت جمشید را نیز با بولدوزر ویران کند.
اینک این مردم ایران هستند که باید از باقی مانده افتخارات تاریخ مملکت خود پاسداری کنند. هر کس را در هر مقام و منصب و مسلکی که کمترین آسیبی به یادگارهای پدرانمان بزند، از هم اکنون همانند خود آخوندها تکفیر کنند و در سر هر کوچه و بازار و هر کوی و برزنی بانگ بزنند تا سند خیانت آنها به زادگاهشان و نیاکانشان باشد.
ایران متعلق به همهُ ایرانیان است. آثار باقی مانده از گذشته ایران نیز ارث پدری همه ما ایرانیان است، چه زرتشتی، چه یهودی، چه مسیحی، چه بودائی، چه مسلمان و چه بهائی. بنابراین، وظیفه همه ماست که در حراست و پاسداری از میراث پدرانمان بکوشیم.
این را هم گفته باشم که در «فردای آزادی ایران،آرامگاه کوروش بزرگ زیارتگاه همه ایرانیان و شیفتگان فرهنگ ایران خواهد شد».
و بیضه داران اسلام نیز فراموش نکنند که تخت جمشید وآرامگاه کوروش بزرگ، و دیگر آثار باستانی ما، حکومت نیست که ملت ایران از سر نا آگاهی و با فریب و نیرنگ مشتی آخوند مفت و مسلم از دست بدهند
متن زیبایی بود نه ؟
تخت جمشید به زیر آب خواهد رفت ؟ فاجعه دیگری در راه است ؟ هزاران سال تمدن ایرانی از بین خواهد رفت ؟ فرزندان ما نمی توانند به ایرانی بودن خویش افتخار کنند ؟
درود به نیک اندیشان این متن توسط دوستم سورن و zaotar آماده شده و با سپاس از همه دوستان بر خود بدانیم تا با ارسال این