تبليغاتX
ΚΛΜΨΛΓ ΛΓΨΛΝΛ - در ناامیدی بسی امید بود
ΚΛΜΨΛΓ ΛΓΨΛΝΛ
کیسم روستای شمالی ایران

قبل از انتخابات به داشتن جامعه ای دموکرات و آزاد افتخار می کردیم. از داشتن چنین جامعه ی آزادی که هر کس توانایی سخن گفتن در مورد خود را دارد و بدون ترس و واهمه انتقادات خود را بیان می کند خرسند بودیم.

آزاد بودیم ولی می ترسیدیم. از جوانانی که صورت خود را با پارچه های سبز می پوشاندند به خوبی پیداست.

چه کسانی که بعد از 30 سال برای بار اول بود که رای می دادند. چه کسانی که فقط برای این که احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور نشود به پای صندوق های رای آمدند.

چه امیدها که برای فردا نداشتیم.

فکر می کردیم شب رو به پایان است. می گفتیم صبح نزدیک است. ولی صبحی در کار نبود. نه که نبود. خورشید از پشت کوه های بلند بیرون آمد تا نوید زندگی دهد ولی ابرهای سیاه جلویش را گرفتند تا ما سرشکسته تر از همیشه به این فکر کنیم که تا کی باید اسیر سیاهی شب باشیم.

با هزاران امید و آرزو رای های خود را انداختیم. رای هایی که فکر می کردیم اگر زیاد باشند نمی شود آن ها را تغییر داد. بیش از 85% مردم در انتخابات شرکت کردند که چه؟

برای تغییر آمده بودند نه برای تکرار شب.

هه! چه خیالاتی...

تمام دیشب خیلی ها مثل من منتظر بودیم ببینیم کی رای شهرهای بزرگ شمرده می شود؟ فکر می کردیم بلاخره تغییری در این آمار عجیب و غریب ایجاد می شود ولی در مشکوک ترین انتخابات این سرزمین، انتخاباتی که فکر می کردیم آزاد است، نمودارها همچنان خطی ماند.

جالب است که در سه ساعت اول 20 میلیون رای شمرده شد چیزی که سابقه نداشته و جالبتر آن که سیستم شمارش آرا همان سیستم چهار سال پیش بود!!!

جالبتر آن که در تمام مدت نسبت رای ها تقریبا ثابت بود!!!

در سه ساعت دوم 10 میلیون رای شمرده شد و در ساعات بعد انگار که جامعه مرده باشد. انگار همه در شوک قرار گرفتند.

از همان لحظه بود که امیدها مرد.

فهمیدیم که آرای ما چقدر می تواند تاثیر داشته باشد. می گفتند "میزان رای ملت است" ، "حتی یک رای هم تاثیر دارد" !!! چه دروغ های شیرینی. یادش بخیر. چه طعم شیرینی داشت آزادی.

امروز جوانان کشورم را زیر لگدهاشان گرفتند. امروز نشان دادند بعد از هر خنده گریه ای هم هست.

مانور اقتدارشان را برای جوانانمان به نمایش گذاشتند.

پیامک ها هنوز قطع است، سایت ها هنوز فیلتر. فردا هم احتمالا روزنامه های توقیف می شوند...

هرچند خورشید آن بالاست ولی شب همچنان ادامه دارد، ابرهای سیاه تاریکی ای ایجاد کردند که دیگر هیچ امیدی نیست. در شب های قبل به ماه و ستاره ها می نگریستیم، امید داشتیم. دیگر آن ها هم نیستند.

ناامید و سر شکسته ایم...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 23 توسط کامیار |